parvin
پای تو همواره به راه کجست / دست تو هر شام و سحر بر دعاست
گهر وقت بدین خیرگی از دست مده / آخر این در گرانمایه بهایی دارد
دی جغد به ویرانه ای بخندید / که این قصر ز شاهان باستانست
تن به دریوزه خو کرد و ندید / که چون جان ، گنج شایگانی داشت
صرف باطل نکند عمر گرامی ، پروین / آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد
زشت است زخلق خواستن وام / تا هست ذخیره ای به خانه
دیده ببندی و در افتی به چاه / این گنه تست نه حکم قضاست
طائر جان را چه کنی لاشخور / نزد کلاغش چه نشانی؟هماست ( جان = روح)


مور هر گز به در قصر سلیمان نرود / تا که در لانه خود ، برگ و نوایی دارد
ورطه و سیلاب ندارد به پیش / تا خردت کشتی و جان نا خداست
وقت گرانمایه عمر عزیز / طعمع سال و مه و صبح مساست
هشدار که توش و توان پیری / سعی و عمل موسم شبابست

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها : <<>>

دیدگاه خود را بنوبسید