parvin
پروین شراب معرفت زجام علم نوش / ترسم که دیر گردد و خالی کنند جام
دل ویرانه عمارت کردن / خوشتر از کاخ بر افراختن است
ما در این پرتگه چه می کردیم / مرکب آز اگر عنانی داشت
دانش چو گوهریست که عمرش بود بها / باید گران خرید که ارزان نمیشود
رازهای زمانه را می گفت / در و دیوار اگر زبانی داشت
تن به دریوزه خو کرد و ندید / که چون جان ، گنج شایگانی داشت ( جان = روح)
نیکبخت آن توانگر که بدل / غم مسکین ناتوانی داشت
اگرت موعظه عقل بماند در گوش / نبرندت ز راه راست بگفتاری چند
به معمار عقل و خرد تیشه ده / که تا خانه جهل ویران کنند


آنکس که همنشین خرد شد زهز نسیم / چو پرکاه بی سرو سامان نمی شود
پست اندیشه بزرگی نکند هرگز / گرچه یک عمر دهی جای بزرگانش

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها : <<>>

دیدگاه خود را بنوبسید