parvin
ای دل عبث مخور غم دنیا را / فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چون نیک بیندیشی / چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را ببین وانگه / بی مهری زمانه رسوا را
از عمر رفته نیز شماری کن / مشمار جدی و عقرب و جوزا را ( ماه های سریانی)
دور است کاروان سحر زینجا / شمعی بباید این شب یلدا را
از بس بخفتی ، این تن آلوده / آلود این روان مصفا را
اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی / که گردونها و گیتی هاست ملک آن جهانی را
مخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری / به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی را


پیوند او مجوی که گم کرده است / نوشیروان و هرمز و دارا را ( او= دنیا )
این جویبار خرد که می بینی / از جا کنده صخره صما را ( صما بزرگ)
خود رای می نباش که خود رایی / راند از بهشت ، آدم حوا را
مهمانخانه آزو هوی جز لاشه چیزی نیست / برای لاشخوران واگذار این مهمانی را
بزرگانی که بر شالوده جان ساختند ایوان /خریداری نکردند این سرای استخوانی را

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها : <<>>

دیدگاه خود را بنوبسید