در کتاب های دوران دبیرستان نوشته بود هدف از آفرینش انسان رسیدن به

کمال هست اما تا اونجا که من یادمه دقیق اشاره نکرده که چطور باید به کمال رسید

تو یکی از سخنرانی های دکتر قمشه ای بهش رسیدم :

” هر کجا بوی خوش آید بو برید

سوی آن سر که اشنای آن سرید

هر کجا لطفی ببینی از کسی

سوی اصل لطف ره یابی عسی

این همه خوشها ز دریاییست ژرف

جزو را بگذار و بر کل دار طرف “

مولانا

خوبی یه لحظه است ، هر چیزی مرکزی دارد ، پس این خط خوبی و آگاهی وسخاوت

رو بگیر و برو تا برسی به مرکزش ( بهشت ، کمال )

مثل نور چراغ ماشین در تاریکی که تکه ای از مسیر رو نشون میده و با جمع

این تکه ها به مقصد میرسیم .

هر چند که معرفت و آگاهی پایانی ندارد و لی میتوان از بودن در مسیر درست

لذت برد به قول استاد دینانی ” همچنان میرو به پایانش مرس “

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها : <<>>

دیدگاه خود را بنوبسید