بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید / در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید / کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس بمیرید / که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان / چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا / بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید / چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست / هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید


******************

بانکی عجب از آسمان در می‌رسد هر ساعتی / می‌نشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی
ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه بس مچر / یک لحظه‌ای بالا نگر تا بوک بینی آیتی

کو شیرمردی در جهان تا شیرگیر او شود / شاه و فتی باید شدن تا باده نوشی یا فتی
آخر چه باشد گر شبی از جان برآری یاربی / بیرون جهی از گور تن و اندرروی در ساحتی
از پا گشایی ریسمان تا برپری بر آسمان / چون آسمان ایمن شوی از هر شکست و آفتی
از جان برآری یک سری ایمن ز شمشیر اجل / باغی درآیی کاندر او نبود خزان را غارتی
خامش کنم خامش کنم تا عشق گوید شرح خود / شرحی خوشی جان پروری کان را نباشد غایتی

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها :

دیدگاه کاربران

  1. بهرام می‌گه:

    عده زيادي براي باريدن باران دعا كردند غافل از اينكه خدا با كودكي ست كه چكمه هايش سوراخ است

دیدگاه خود را بنوبسید