گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن

سر گشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
از ننگ و بد برون آ آنگه بما نظر کن

بیرون ز کفر و دینیم برتر ز صلح و کینیم
نه در فراق و وصلیم رو نام ما دگر کن

ما رحمت و امانیم ما جان جان جانیم
بیرون زهر گمانیم با ما ز خود سفر کن

در عشق باده نوشیم مانند باده جوشیم
بیهوش و هم بهوشیم بی سر چو پا تو سر کن

دانی که ما چه جانیم کز جان و دل گرانیم
با ما میا درین ره اینجا ز سر سفر کن 
——————————————–

من به تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است  / قادر هر دو جهانم تتناهو یاهو

مولانا

مطالب پیشنهادی :  فلسفه خلقت انسان

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,عشق و عرفان

برچسب‌ها :<<>>

دیدگاه خود را بنوبسید