ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها؟ / زآن سوی او چندان وفا، زین سوی تو چندین جفا

زآن سوی او چندان کَرَم، زین سو خلاف و بیش و کم / زآن سوی او چندان نِعَم، زین سوی تو چندین خطا

زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد / زآن سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا

چندین چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود / چندین کشش از بهر چه؟ تا دررسی در اولیا

از بد پشیمان می‌شوی، الله گویان می‌شوی / آن دم تو را او می‌کُشد، تا وارهاند مر تو را

از جرم ترسان می‌شوی، وز چاره پرسان می‌شوی / آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا؟

گر چشم تو بربست او، چون مهره‌ای در دست او / گاهی بغلطاند چنین، گاهی ببازد در هوا

Like
0

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها :

دیدگاه خود را بنوبسید