منبسط بوديم و يك گوهر همه / بی سر و بي پا بديم آن سر همه

يك گهر بوديم همچون آفتاب / بی گره بوديم و صافی همچو آب

چون به صورت آمد آن نور سره / شد عدد چون سايه های كنگره

كنگره ويران كنيد از منجنيق / تا رود فرق از ميان اين فريق

فطرت آدمیان ، با وجود تفاوت ، ماهیتا یگانه است و منبسط ، یک گوهر واحد است

بعد از اینکه ( فکر و ذهن ) با یک فضولی و حرکت ناروا در کار معنویت و روح و جان دخالت کرد

و از خود صورت ها یعنی عامل تعین و عدد را ساخت ، تکثر فکری و ذهنی به صورت سایه های کنگره در آمد
شاه کلید رهایی و برگشت به به وحدت ویران کردن کنگره هاست .

کنگره = بلندیهای هر چیز را گویند ، عموماً و آنچه بر سر دیوار حصار و قلعه و دیوارهای دیگر سازن

Like
0

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها :

دیدگاه خود را بنوبسید