ganje

فیلسوفان معتقدند که ما چهار بعد داریم :

بعد فیزیکی ، بعد هیجانی ، بعد فکری  ، بعد معنوی

  اولین بعدی که بدیهیست ،بعد فیزیکی ماست . یعنی بدن ماست. این بدنی که میتونه سالم باشه ، میتونه مریض بشه . ظاهرا تولد پیدا میکنه و میمیره  .

بعد دیگر بعد هیجان هست . هیجان به این معنی هست که وقتی ما فکر میکنیم ، فکر ما در جسم ما یک اثری میذاره و واکنش و عکس العمل ، یا انعکاس این فکر در بدن یه چیزی ایجاد میکنه که ما اسمشو میذاریم هیجان. هیجان درست مثل این که تو سطح آب شما یه سنگ کوچولو بیاندازین ، سطح آب تغییر میکنه ولی بلافاصله به حالت اول برمیگرده. در یک موجود زنده بسیار سالم هیجان باید مدت کوتاهی داشته باشه. یعنی پس از یه مدت کوتاهی بحالت اول برگرده.

 بعد دیگه بعد فکری ماست. بعد فکری یا ذهنی رو شما می شناسین . شما دائما فکر می کنین .شما ابزاری دارین بنام فکر که باهاش خوب آشنا هستید. و فکر میکنین که برای حل مشکل ، هر مشکلی در زندگی باید از فکر استفاده کنید. و در ذهنتون اینارو می سنجید ، تجزیه و تحلیل میکنید. این بعد فکری ماست.

یه بعد دیگه ای داریم ما که اون بعد معنوی ماست. پس تا حالا سه تا بعد گفتیم ، یکی بعد فیزیکی ، یکی بعد فکری ، یکی بعد هیجانی . چهارمین و مهمترین و فراموش شده ترین بعد ما ، بعد معنوی ماست. بعد معنوی ما بعدیست که به اون سه تا بعد در واقع زندگی میده و توانایی وجود داشتن میده . بعد معنوی ما مربوط است به اون یک زندگی ، اون یک ناچیز بی اسم و بی فرم که به همه چی زندگی میده ، به همه چی بودن میده ، از جمله ما. که اسمشو گذاشته ایم هستی.

پس بنابراین اون یک زندگیست که در همه چیز زنده ، در عالم وجود داره . از جمله در ما . پس بنابراین نه تنها خارج از وجود ما رو پوشونده و پراکنده شده ، بلکه درون ما هم از همین هست.

سه تا بعد اول، بعد فیزیکی، بعد فکری و بعد هیجانی خیلی بهم شبیه اند و روی هم اثر مستقیم دارند. مثلا وقتی ما فکر میکنیم ، متناسب با اون فکر در ما هیجان بوجود میاد. به محض اینکه هیجان بوجود میاد ، این هیجان در جسم ما اثر میذاره . در سالهای اخیر کتابهای زیادی راجع به بیماریهای سایکوسماتیک نوشته شده و توضیح داده اند که چجوری فکر و هیجان در فیزیک ما اثر میذاره و ممکنه که مریض کنه ما رو .

گفتیم بعد معنوی ما هستی ماست. هستی ، اون یک زندگیست که به همه چی نیروی تحرک و نیروی بودن و نمایان شدن ، وجود داشتن میده .

برای همین میگفتم قبلا که شما فقط فکرهاتونو نظاره کنید . یک شاهد ناظر فکرهاتون باشید . به محض اینکه شاهد ناظر یعنی نظاره کننده فکرهامون میشیم ، یک عامل چهارمی در ما بوجود میاد ، اصلا اونجاست ، خودشو به ما نشون میده . که این فکرها که تمام وجود ما و زندگی ما . انرژی ما رو جذب کرده بودن ول میکنن. درست مثل اینکه هوشیاری رو از فرمهای فکری دوباره  میگیریم و این هوشیاری دوباره بدست اومده ، تبدیل به حضور میشه.

به محض اینکه هستی یا زندگی بوسیله ما خودش از خودش آگاه بشه ، بلافاصله از اون نقش و صورت هم که فکرهای ما باشه و هیجانهای ما باشه یا فرمهای فکری و هیجانی ما باشه از اون هم آگاه میشه .مثل آیینه ای که یک تصویر رو جلوش می بینه و خودش هم از خودش آگاهه.

 در زندگی ما موظف هستیم هر 4 بعد فوق را قوی کنیم

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,گنج حضور

برچسب‌ها : <<>>

دیدگاه کاربران

  1. محمود شاهچراغی گفت:

    من مستم دیوانه مارا که برد خا نه صد بار تورا گفتم کم خوردوسه پیمانه درشهریکی هوشیار نه می بینم هریک بتراز دیگرشورید دیوانه

  2. محمود شاهچراغی گفت:

    مطالب عمیق با تشکر

دیدگاه خود را بنوبسید