عشق
عاشق یارم مرا بــــــا کفر و با ایمان چه کـــــار
تشنه دردم مرا بـــــا وصل و با هجران چه کار
کشته عشقم مــــــــرا از شحنه دوران چه غــــم
مفلس عـــــــورم مـــــرا با زمـــره دیوان چه کار

قبله و محراب من ابــــروی دلدار است و بس
این دل شوریده را بــــــا این چه و با آن چه کار
چونکه اندر هــــــــــردو عــــالم یار میباید مرا
با بهشت و دوزخ و با حور و با غلمان چه کار

هرکه از خود شد مــــجرد در طـــــریق عاشقی
از غم و دردش چه آگـــاهی و با درمان چه کار
حافـــــــظا گر عـــــاشق و مستی دگر ره باز گو
عاشق یارم مـــــــرا با کفر و بـــــا ایمان چه کار
حافظ


*******
ساقی‏بده پیمانه‏ای زآن مِی‏که بی‏خویشم کند/ بر حسن شورانگیز تو عاشق‏تر از پیشم‏کند

زان می‏ که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم / غافل‏ کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم‏کند

نور سحرگاهی‏دهد فیضی که می‏خواهی دهد / با مسکنت شاهی‏دهد سلطان درویشم‏کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا / وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی سودای هستی از رهی / یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند
رهی معیری
*****

من خدا را به وسیله بر هم خوردن تصمیمها ، گشوده شدن گره ها و در هم شکستن اراده ها شناختم

حضرت علی

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها : <<>>

دیدگاه کاربران

  1. منصور گفت:

    با سلام واحترام این عاشق یارم مرا بــــــا کفر و با ایمان چه کـــــار
    تشنه دردم مرا بـــــا وصل و با هجران چه کار آ یا از حافظ میشه متن کاملش رو برام ارسال کنید اگه زحمتی نیس
    —————-
    admin:
    با سلام همین رو در گوگل سرچ کنید متن کاملش میاد

دیدگاه خود را بنوبسید