با سلام این مطلب جزو جدیدترین سخنرانی های دکتر قمشه ای است
و تو ایام عید امسال می داد که من هم صداشونو record کردم تا در اختیار شما دوستان قرار بدم
بسیار زیباست حتما تا آخر بخونید
موضوع : کوکب هدایت ( حضرت محمد)
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
اگر سرگردان و سرگشته هستید در این عالم ، آن کوکب هدایت آمد.
آن صبح امید که شد معتکف پرده غیب / گو برون آ مه کار شب تار آخر شد
آن ستاره ای که بدرخشید و ماه مجلس شد ، آن هم آمد
آن نگاری که مکتب نرفت و خط ننوشت / ولی به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
غمزه یعنی با عشق با دلبری مدرس افرادی مانند سعدی ، حافظ و مولوی …. شد
اوست.
آن پیک نام ور که رسید از دیار دوست( خدا) ،گفت برو به اینها (انسانها) بگو ، این پسران ناخلف یاد پدر نمی کنند
برو از طرف من به آنها سلام بگو و بگو که شما دنبال چه چیزی می گردین
من شما را میخوام به یه ضیافت دعوت کنم ، به یه مهمانی بزرگ ، یه عروسی بزرگ
جایی که همه عمر در سماع ، مستی و شور باشین ، در طلب باشین
رسول آمده که دعوت بکنه به یک حیات طیبه ، به یک حیات تازه ، به یک زندگی تازه
این زندگی نیست که ما د اریم می کنیم ، هر روز باید دنبال مشکلات باشیم
ما روح عیسی را فراموش کردیم
ما را دعوت کرده که اگر شما کار خوب بکنید ، به حیات تازه ای دعوتان می کنیم.
کار خوب هم همه در کتاب الهی آمده و همه شما می دانید کار خوب چیه ؟
ابن دعوت را حافظ کرده ، مولوی کرده و…

بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری / بیا به مجلس شیرین ما چه می شوری


اگر کسی واقعا طالب عیش و عشرت است و می خواد عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام
داشته باشه ی بیاید من ( محمد ص) دعوت تان کردم
برو به آنها بگو من را فرستادن و تا شما رادعوت کنم ، من نمی توانم غم و غصه شما رو تحمل کنم
من اومدم که شما غصه نخورید
چفدر ما غصه بخوریم ، بیایید به یه شادی برسیم ، به یک امنیتی برسیم
دین اتصال به نامتناهیه ، در این عالم هر چه می بینید میره و میاد

مهمترین نگرانی ما هم همینه که تا میایم لذتی از این دنیا ببریم تموم شد ، تا میای از یه امکانی برخوردار بشی تموم شد
چکار کنیم ما عمرمون داره تموم میشه ، روزهامون داره از بین میره ، چهرمون داره به سمت کهنسالی میل میکنه ، همه چیز داره تغییر میکنه ، چه کار بکنیم.
مهمترین حرف این است که شما متصل بشید به عالم نا متناهی ، نا متهاهی که تموم نمیشه ، نامتهاهی که نه اول داره ، نه آخر داره ، نا متناهیه که شما رو میتونه راضی کنه.

هر چیز متناهی و محدود شما را نمی تونه راضی کنه ، شما چند سال اگه عمر کنید راضی هستید ؟!
اگر مثلا بگن 110 میلیون سال راضی هستید شما ، این مدت مثل برق میگذره بعدا میگن آقا بفرما عزرائیل اومد .
افلاطون میگه ما با هیچ راه حلی بجز جاودانگی و غیر از ابدیت راضی نمیشیم
یعنی این تنها جواب مسئله است ، که تمام مشکلات ما در اتصال به این نا متناهی است
این اتصال به نا متناهی البته 1000 مشکل هم برای ما ایجاد کرده ، برای اینکه آنها که با فیزیک سر و کار دارن و علوم گوناگون سر و کار دارن ، میدوننن که نا متناهی ، تنام معیار ها را به هم میزنه ،
خود ابن سینا به چند دلیل گفته که این عالم متناهی بعد خودش نگاه کرده به آسمان ،بعد یه چیزی بهش گفته که نه من نامتناهی ام ، من ازلی ابدی هستم .
بعد به تدریج متوجه میشیم که تمام اجزای عالم هستی نا متناهیه
این که پیغمبر دعا می کرد ، خدایا اشیا را به من نشان بده آن چنان که هستن ، معلوم میشه که اشیا آن چیزی که شما میبینین نیستن ، معلوم میشه که اشیا آن چیزی که شما میبینین نیستن ، اشیا باید به عمقشان فرو رفت
و به قول ویلیام بلک : اگر شما کانالها و مجاری ادراک را پاک کنید و تمییز کنید ، هر چیزی را می تونین ببینین همانطوری که هست ، آن چیزی که هست همان نا متناهیه .
می فهمی خودت که اینجا نشستی نا متناهی هستی ، عمرت نا متناهیه ، آرزو هات نامتناهیه ، خواسته هات نامتناهیه بنابرابن این اتصال تبدیل میشه به هنر ، تبدیل میشه به دین ، تبدیل میشه به ادبیات
همه این چیز هایی که متصل به نا متناهیه ، ارزش ها رو می آفرینه ، بقیش چیز مهمی نیست اصلا
آن خبر مهم این است که این عالم یه پادشاهی داره که ازلی و ابدیه و تمام کاینات را او خلق کرده
و همه از پیش او آمدن ، بنا برین ما هم از آنجا پیدا شدیم
پس با این وجود تمام نگرانی ها از بین میره ، چرا که ما نگران عالم وجود و عدم بودیم
یه رسولی آمد و گفت سرت را هر طرف ببری خداست ، ظاهر را نگاه کن ، یه وجودی را به شما معرفی کرد که با شما لحظه به لحظه است
در پس هرذره درگاهی دگر
اگر مخواهی در آستان درگاه حق باشی ، همین جا آستان علم حق است ، میتونی به آنجا برسی با ادراک خودت بنا برین دین جزو ارزشهای ، متصل به نا متناهی ، قران متصل به نا متناهیه ، چند تا تفسیر داره؟ بی نهایت
آن موقعی که تو بتونی بفهمی این برگ چند تا تفسیر میشه براش نوشت ، چند جلد کتاب میشه براش نوشت
هیچ وقت نمی تونی تموم بکنی این پایان ناپذیره .
این خدا نیست که فقط بی نهایت است ، تمام عالم بی نهایته ، این دست من بی نهایته ، این چشم من بی نهایته ، تمام ذره وجود من بی نهایته ، هر چیزی را هر چقدر وارد جزئیاتش بشی باز هم جزئیات داره ، هیچوقت تمتم نمیشه
انیشتن میگه در دل ذره آفتابی دیدم ، تازه فهمیدم که چیزی نمی دانم.
و اینکه چشم ما را باز کرده پیغمبر و گفته نگاه بکنید و دوباره بروید نگاه کنید
این قدر همه چیز با دقت تنظیم شده ، چقدر خام و ساده اندیش هستند ، کسانی که میگن آقا یه دری به یه تخته خورده بعد یه چیزی ، یه سلولی تصادفی پیدا شده و بعد این عالم بوجود آمده .
فکر می کنن چون آن سلول کوچک هست ، اشکالی نداره تصادفی پیدا شده باشه ، مثلا میگن یه دفه که نمیشه انسان یهو از عدم بوجود آمده باشه ولی اون سلول تو آب بوده و ….!!!!
عزیز من اون سلول همانقدر بزرگه که آدمی زاد بزرگه ، اون سلول را برو تحقیق کن ، اون سلول پایان نداره
تا بی نهایت ادامه داره …
قرآن کلام متصله ، علت اینکه می بینید همینطور مثل چشمه های خروشان سعدی میگه ، حافظ میگه و مولانا میگه و… تموم نمیشه اصلا…
بنابراین تمام ارزش های ما مربوط به ابدیته ، شاعری که اتصال به ابدیت نداره شعرش هم میاد و میره
خدا گفته ما قرآن را فرستادیم و خودمان از آن محافظت می کنیم
حافظ لسان الغیب هست و غیب هم نا متناهی
جبرئیل از نامتناهب میاد ، نامتناهی را به اصطلاح میگن عدم ، جبرئیل میگه من از عدم اومدم
هنرها از عالم نامتناهی میان ، شما خودتون بی نهایت چیز میدونین منتها خبر ندارین

یکی از من پرسید که چه کار کنیم که به انسان کامل برسیم
گفتم این سوال ، بهترین سوال دنیاست ، کسی که این سوال را می پرسه دیگه خلاصی نداره میره تا برسه به کمال ، اگر صادقانه این سوال را بکنی ، پس راه می افتی ، جستجو میکنی

چند روز با یکی میشینه میگه نه این اون نیست ، روز دگر با یه فرد دیگری همنشین میشه از او هم یه بدی میبینه همینطور میری تا برسی به کمال و پاکی نامتناهی
ما یه معیاری داریم در وجودمون که اگه صد تا انسان را هم بهمون نشون بدن میگیم این اون نیست
یعنی تا بی نهایت اطلاع داریم
آدمی که بگه از دیو و دد ملولم انسانم آرزوست ، این آدم کم کم انسان کامل میشه
چون اگه صادق باشه میگه چرا این آدم رو رد کردم چون عصبانی بود یا اون یکی را چرا چون حرف بیخودی میزد.
یکی بود که لاف می زد و می گفت که من با گفتن فلان کلمه به آسمان میرم و در عرش سیر میکنم
خیلی ادعاها میکرد
نصرالدین خیلی جوش آورد از این همه ادعاها
خطاب به اون فرد گفت ببخشید شما در اون عرش اعلا که بودین اونجا یه چیز نرمی به صورتتون نخورد
با خودش فکر کرد و گفت بگم آره مثلا به هوری یا پری بوده ، گفت اتفاقا چرا
نصرالدین گفت اتفاقا این دم الاغ من بوده
مگه ادعای بیخودی میشه کرد ، شما وقتی دنبال انسان کامل باشی می فهمی که آقا لاف بیخودی نباید بزنی
سالها باید تا از لطف حق پیدا شود / بایزیدی در خراسان یا اویسی در قرن
و قرن ها باید بگذرد تا یک محمد در عرصه عالم ظهور کند
جامه سیه کرد کفر، نور محمد رسید / طبل بقا کوفتند ملک مخلل رسید
روی زمین سبز شد / جیب درید آسمان
اگر گفتند قیامت کجاست بگو من قیامتم خودم
وقتی محمد آمد طبل بقا را کوفتند ، یعنی گفتند نگران نباشید ، از مرگ نترسید
طبل بقا را پیغمبر زد
آن چیزی که جان قضیه است این است که این عالم یه خدایی داره و روح ما جاودانه است
سوم هم این که کار خوب بکنید
دیگر نگرانی نداشته باشید
خداوند همه ادیان را برابر کرده ، شما اگه مسلمان شدی زرتشتی هم هستی
بعضی ها میگن ما بریم زرتشتی بشیم ، بفرما بشو ، هستی توزرتشتی
تو مسیحی هستی ، تو گذروندی این مدارج را، تو ابرهیمی هستی ، موسوی هستی ، عیسوی هستی
تمام این مدارج را گذروندی

چون که صد آمد نام احمد ، نام جمله انبیا ست / چون که صد آمد نود هم پیش ماست

انشالاه که در وجود ما یه عروسی را بیفته و یه جشنی بگیریم ، جشن بعثت پیغمبر
یعنی او مبعوث شد و آمد در دل من
تلاش کنیم که خوب باشیم ، خوب بودن که هوش 150 نمی خواد که !
خوب بودن در اختیار همه ما است
در قرآن آمده که هیچ کس از نظر نژاد و نسب بر کس دیگری برتری ندارد
در آن دنیا نسب ها را حذف می کنند
آدم وقتی یه نگاه به خودش می کند و لذت میبرد ، آن لذت را هیچ جای دیگر نمی شود پیدا کرد
نگاه بکنه و با خودش بگه هیچ کس از دست تو آزرده نیست و امروز گناهی نکرده ای و کار خوب کرده ای.

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها :

دیدگاه خود را بنوبسید