1- روزي ملا به دهكده اي مي رفت در بين راه زير درخت گردوئي به استراحت نشست و در نزديكي اش بوته كدوئي را ديد و ملا به فكر فرو رفت كه چگونه كدوي به اين بزرگي از بوته كوچكي بوجود مي آيد و گردوي به اين كوچكي از درختي به آن بزرگي ؟
سرش را به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ! آيا بهتر نبود كه كدو را از درخت گردو خلق مي كردي و گردو را از بوته كدو ؟
در اين حال گردوئي از درخت بر سر ملا افتاد و برق از چشمهايش پريد و سرش را با دو دست گرفت و با ترس از خدا گفت :
پروردگارا ! توبه كردم كه بعد از اين ؛ در كار الهي دخالت كنم ؛ زيرا هرچه را خلق كرده اي ؛ حكمتي دارد ؛ و اگر جاي گردو با كدو عوض شده بود من الآن زنده نبودم


2- موفقیت به روش ملانصرالدین
می گویند روزی ملانصرالدین به همسرش گفت : برایم شیرنی درست کن که تعریف اش را از ثروتمندان زیاد شنیده ام . همسرش می گوید : آرد گندم نداریم . ملا می گوید : آرد جو استفاده کن. همسرش می گوید شیر هم نداریم . ملا می گوید به جای آن آب بریز.
همسرش می گوید شکر هم نداریم ملا پاسخ می دهد شکر نمی خواهد . همسرش دست به کار می شود و با آرد جو و آب به اصطلاح شیرینی می پزد . ملا بعد از خوردن قیافه اش در هم می رود و می گوید : عجب ذائقه بدی دارند این ثروتمندان.
حالا ببینید حکایت برخی از ما را وقتی می خواهیم به موفقیت برسیم.
میگویند کینه ها را بیرون بریزید که نزدیکترین راه خوشبختی رها شدن است .می گوییم : یکی از دلائلی که می خواهیم موفق شویم کم کرن روی بعضی هاست این یکی را بی خیال.
می گویند : هر چه را دیگر نیاز نداری از زندگیت خارج کن تا روح طراوت و سعادت در زندگیت جریان یابد . می گوییم:وقتی به ثروت رسیدم هر آنچه نیاز دارم تهیه می کنم بعد فکری برای کهنه ها می کنم.
می گویند : ورزش کن که برای زندگی سعادتمند به نشاط و سلامتی نیاز داری . می گوییم : هنگامی که موفق شدم و پول کافی داشتم بهترین امکانات ورزشی را تهیه می کنم .
آن وقت همانگونه که ملانصرالدین به نان شیرینی نگاه می کرد ما به نانی که برای خود پخته ایم نگاه می کنیم و می گوییم چه دل خوشی دارند بعضی ها

دسته بندی‌ها:مطالب جالب,همه مطالب

برچسب‌ها :<<>>

دیدگاه خود را بنوبسید