گمشده انسان چیست؟

چرا انسانهایی هستند که از لحاظ ظاهری و مادی و دنیوی کمبودی ندارند اما غمگین و مأیوسند و با تحسر و پشیمانی به گذشته خود مینگرند؟ اگر ما بودیم و این گمگشته های مادی؛ در این صورت، کسی که گمگشته های مادی را یافته و کمبود مادی ندارد، دیگر نباید حسرت داشته باشد، نباید غمگین و مأیوسو پشیمان شود.

این نشان میدهد که گمگشته دیگری هست. معلوم میشود چیز دیگری را نداشته ام. این واقعیتهای وجودی در واقع علایم و نشانه ها و بانگ جرسی هستند و نشانگر آنند که ما «یک چیز دیگر» هم میخواهیم.اگر نمی دانیم آن«چیز دیگر» چیست،نباید سبب شود که بگوییم«چیز دیگر نمی خواهیم

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان

الماسهایی از مولانا – قسمت 105

 

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من

با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم
چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان
نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من

عود دمد ز دود من کور شود حسود من
زفت شود وجود من تنگ شود قبای من

آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان
ذره به ذره رقص در نعره زنان که‌های من

آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور
گفتم غم نمی‌خورم ای غم تو دوای من

گفت که غم غلام تو هر دو جهان به کام تو
لیک ز هر دو دور شو از جهت لقای من ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

الماسهایی از مولانا – قسمت 104

تو حسن خود اگر دیدی که افزونتر ز خورشیدی

چه پژمردی چه پوسیدی در این زندان غبرایی

چرا تازه نمی‌باشی ز الطاف ربیع دل

چرا چون گل نمی‌خندی چرا عنبر نمی‌سایی

چرا در خم این دنیا چو باده بر نمی‌جوشی

که تا جوشت برون آرد از این سرپوش مینایی

تو را دریا همی‌گوید منت مرکب شوم خوشتر

که تو مرکب شوی ما را به حمالی و سقایی

خمش کن من چو تو بودم خمش کردم بیاسودم

اگر تو بشنوی از من خمش باشی بیاسایی

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

الماسهایی از مولانا – قسمت 103

کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود

ای ساقی افزون ده قدح تا وارهیم از نیک و بد

هر آدمی را در جهان آورد حق در پیشه‌ای

در پیشه‌ای بی‌پیشگی کردست ما را نام زد

هر روز همچون ذره‌ها رقصان به پیش آن ضیا

هر شب مثال اختران طواف یار ماه خد

کاری ز ما گر خواهدی زین باده ما را ندهدی

اندر سری کاین می‌رود او کی فروشد یا خرد

سرمست کاری کی کند مست آن کند که می‌کند

باده خدایی طی کند هر دو جهان را تا صمد

مستی باده این جهان چون شب بخسپی بگذرد

مستی سغراق احد با تو درآید در لحد

آمد شرابی رایگان زان رحمت ای همسایگان

وان ساقیان چون دایگان شیرین و مشفق بر ولد

ای دل از این سرمست شو هر جا روی سرمست رو

تو دیگران را مست کن تا او تو را دیگر دهد

هر جا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین

هر جا که بینی ناخوشی آیینه درکش در نمد

می‌گرد گرد شهر خوش با شاهدان در کش مکش

می‌خوان تو لااقسم نهان تا حبذا هذا البلد

چون خیره شد زین می سرم خامش کنم خشک آورم

لطف و کرم را نشمرم کان درنیاید در عدد

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

معرفی کانال تلگرام و اینستاگرام گنج حضور

گلچینی از مطالب برنامه گنج حضور بر اساس مثنوی مولانا و غزلیات حافظ

هر هفته بخش هایی از جدیدترین برنامه گنج حضور به صورت ویدئو کلیپ در کانال تلگرام قرار داده میشود

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید
نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
….
که تو آن هوشی و باقی هوش‌پوش
خویشتن را گم مکن یاوه مکوش

….

معرفی برنامه ارزشمند ” گنج حضور”

 

آدرس کانال تلگرام گنج حضور تصویری

https://t.me/ganjehozour96/3

…. ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان,گنج حضور

Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers