الماسهایی از مولانا – قسمت 103

کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود

ای ساقی افزون ده قدح تا وارهیم از نیک و بد

هر آدمی را در جهان آورد حق در پیشه‌ای

در پیشه‌ای بی‌پیشگی کردست ما را نام زد

هر روز همچون ذره‌ها رقصان به پیش آن ضیا

هر شب مثال اختران طواف یار ماه خد

کاری ز ما گر خواهدی زین باده ما را ندهدی

اندر سری کاین می‌رود او کی فروشد یا خرد

سرمست کاری کی کند مست آن کند که می‌کند

باده خدایی طی کند هر دو جهان را تا صمد

مستی باده این جهان چون شب بخسپی بگذرد

مستی سغراق احد با تو درآید در لحد

آمد شرابی رایگان زان رحمت ای همسایگان

وان ساقیان چون دایگان شیرین و مشفق بر ولد

ای دل از این سرمست شو هر جا روی سرمست رو

تو دیگران را مست کن تا او تو را دیگر دهد

هر جا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین

هر جا که بینی ناخوشی آیینه درکش در نمد

می‌گرد گرد شهر خوش با شاهدان در کش مکش

می‌خوان تو لااقسم نهان تا حبذا هذا البلد

چون خیره شد زین می سرم خامش کنم خشک آورم

لطف و کرم را نشمرم کان درنیاید در عدد

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

معرفی کانال تلگرام و اینستاگرام گنج حضور

گلچینی از مطالب برنامه گنج حضور بر اساس مثنوی مولانا و غزلیات حافظ

هر هفته بخش هایی از جدیدترین برنامه گنج حضور به صورت ویدئو کلیپ در کانال تلگرام قرار داده میشود

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید
نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
….
که تو آن هوشی و باقی هوش‌پوش
خویشتن را گم مکن یاوه مکوش

….

معرفی برنامه ارزشمند ” گنج حضور”

 

آدرس کانال تلگرام گنج حضور تصویری

https://t.me/ganjehozour96/3

…. ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان,گنج حضور

الماسهایی از مولانا – قسمت 102

ای گل و گلزارها کیست گواه شما
بوی که در مغزهاست رنگ که در چشم‌هاست

چیست نشانی آنک هست جهانی دگر
نو شدن حال‌ها رفتن این کهنه‌هاست

روز نو و شام نو باغ نو و دام نو
هر نفس اندیشه نو نوخوشی و نوغناست

نو ز کجا می‌رسد کهنه کجا می‌رود
گر نه ورای نظر عالم بی‌منتهاست

عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک
می‌رود و می‌رسد نو نو این از کجاست

خامش و دیگر مگو آنک سخن بایدش
اصل سخن گو بجو اصل سخن شاه ماست

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

الماسهایی از مولانا – قسمت 101

مولانا يكى از موضوعاتى را كه به صورت دَوَرانى مورد تأكيد قرار مى دهد، برترى بينش بر دانش است. دانش ، اندوخته است ، و بينش ، مصرف كردن بهينهء آن اندوخته. دانش،تفسير مى كند، و بينش ، آدمى را تغييرمى دهد، البته تغييرى رو به سوى كمال.دانشى كه رفتار و كردارمان را همرنگ خودش نكند مثلِ غذايى است كه هضم نمى شود.چنين غذايى ما را رنجور و بدحال مى كند. كسانى كه دانش و محفوظات دارند و بينش ندارند نوعاً دچار بيمارى هاى اخلاقى و شخصيتى مى شوند. اما غذايى كه هضم شود نيرو و سلامتى مى آورد، ولو اندك باشد. همينطور هر معرفتى كه به بينش تبديل شود سلامتى روانى و اخلاقى در پى
مى آورد. دانشى مى تواند نجات بخشى كند كه با رفتار و هويّت ما در آميزد.
مولانا مى فرمايد:
هركه در خلوت به بينش يافت راه
او ز دانش ها نجويد دستگاه

علم چون بر دل زَنَد يارى شود
علم چون بر تن زَنَد بارى شود
استاد کریم زمانی

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers