الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و نهم

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن

سر گشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
از ننگ و بد برون آ آنگه بما نظر کن

بیرون ز کفر و دینیم برتر ز صلح و کینیم
نه در فراق و وصلیم رو نام ما دگر کن

ما رحمت و امانیم ما جان جان جانیم
بیرون زهر گمانیم با ما ز خود سفر کن

در عشق باده نوشیم مانند باده جوشیم
بیهوش و هم بهوشیم بی سر چو پا تو سر کن

دانی که ما چه جانیم کز جان و دل گرانیم
با ما میا درین ره اینجا ز سر سفر کن 
——————————————–

من به تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است  / قادر هر دو جهانم تتناهو یاهو

مولانا

Like
0

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,عشق و عرفان

بخش هایی از برنامه گنج حضور–قسمت 13

ganje

ایمنی بگذار و جای خوف باش  / بگذر از ناموس و رسوا باش و فاش

آزمودم عقل دور اندیش را  / بعد ازین دیوانه سازم خویش را

مولانا

—————–

ایمنی یعنی فردا چطور میشه ؟ آینده چه خواهد شد ؟!  اگر و اما و …

 عقل دور اندیش = عقل اما و اگر و عقل من ذهنی ،

ناموس = آبرو ، هم هویت شدگی با چیزها

دو محرک زندگی برای پیشرفت و حرکت ، خوف (ترس ) و رجا ( امید) است

اگر این دو نباشد خلاقیتی در زندگی نخواهیم داشت

Like
2

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,گنج حضور

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و هشت

تو به صورت رفته ای گم گشته ای  / زان نمی یابی که معنی هشته ای

در گذر از نام و بنگر در صفات  / تا صفاتت ره نماید سوی ذات

اختلاف خلق از نام اوفتاد  / چون بمعنی رفت آرام اوفتاد

——————————-

خار دان آن را که خرما دیده‌ای

زانک بس نان کور و بس نادیده‌ای

Like
3

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,عشق و عرفان

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و هفت

تو که می‌گویی که فردا این بدان  / که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد جوان‌تر می‌شود  / وین کننده پیر و مضطر می‌شود

خاربن در قوت و برخاستن  / خارکن در پیری و در کاستن

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر  / خارکن هر روز زار و خشک تر

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر  / زود باش و روزگار خود مبر

خاربن دان هر یکی خوی بدت  / بارها در پای خار آخر زدت

بارها از خوی خود خسته شدی  / حس نداری سخت بی‌حس آمدی

ادامه مطلب…

Like
2

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و شش

 

زبان داستان، تمثیل و نماد ها در مثنوی

مولانا در مثنوی علم و عرفان و عشق ، هرسه را بهم آمیخته و از آمیزش آنها معجونی خوشگوار ساخته .

زندگی انسان ها متشکل از سمبول ها و نماد ها است که معنی را ارائه میکند. تمام این داستان ها و تمثیل ها

در حقیقت نماد یک معنی هستند داستان های دینی و مذهبی ( مانند داستانهای قرآن ) نیز مملو از سمبولیک هستند و در همه ادیان گرایش بطرف سمبولیک وجود داشته و دارد.

در هنر هایی مثل: مجسمه سازی نقاشی، سفالی، تئاتر و سینما از سمبولیک استفاده اعضم صورت میگیرد

خلاصه سمبول و نماد در همه موارد زندگی ما مروج بوده، از حلقهء ازدواج گرفته تا شاخهء گل و معبد عبادت و مسجد، همه مفاهیمی را میرسانند.

داستان ها در مثنوی، مفاهیمی را می رسانند که باید به آن متوجه شد، نه به ظاهر داستان.

مولانا در این باره میفرماید:

اى برادر قصه چون پيمانه‏اى است / معنى اندر وى مثال دانه‏اى است‏

دانهء معنى بگيرد مـــــرد عقـــــــل / ننگرد پيمانه را گـــــر گشت نقل‏

ادامه مطلب…

Like
1

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب


Copyright © 2006 - 2017 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty
Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers