الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و پنج

molana

 

آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم

تا بخت در رو خفته را چون بخت سرو استان کنیم

همچون غریبان چمن بی‌پا روان گشته به فن

هم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم

جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روان

ما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم

ای برگ قوت یافتی تا شاخ را بشکافتی

چون رستی از زندان بگو تا ما در این حبس آن کنیم

ای سرو بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدی

سر در چه سیر آموختت تا ما در آن سیران کنیم

ای غنچه گلگون آمدی وز خویش بیرون آمدی

با ما بگو چون آمدی تا ما ز خود خیزان کنیم

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها

عشق و عرفان–قسمت شانزدهم

 

تفسیر “ لا اله الا الله  “ از نظر بزرگان :

تا به جاروب لا نروبی راه / نرسی در سرای الا الله

سنائي
نظر اشو عارف هندی :

طلب حقیقت روندی منفی ( لا) است. یک طلب‌کردن بصورت مثبت نیست. نباید چیزی را به وجودت اضافه کنی، بلکه باید چیزهایی را حذف کنی یا بیندازی. باید چیزی را از خودت بکنی و ببُری. طلب حقیقت یک عمل جراحی surgical است. با دارو ممکن نیست: عمل جراحی است. هیچ چیز را نباید به شما افزود. بلکه برعکس، چیزی را باید از شما برداشت و دور و نفی کرد.

روش اُپانیشادی نتی نتی یعنی همین. معنی نتی نتی Neti، neti این است: آنقدر به نفی کردن ادامه بده تا به نفی‌کننده برسی؛ آنقدر نفی کن تا هیچ امکان دیگری برای نفی‌کردن باقی نمانده باشد، فقط خودت باقی مانده‌ای، تو در هسته‌ی وجودت، در آن آگاهی که نمی‌تواند نفی شود ــ زیرا چه کسی آن را نفی خواهد کرد؟

پس به نفی کردن ادامه بده. “من نه این هستم و نه آن هستم.” ادامه بده: “نه…، نه…” آنگاه نقطه‌ای می‌رسد که فقط خودت هستی: نفی‌کننده؛ چیز دیگری نیست که ببُری و جدا کنی. عمل جراحی تمام شده است، به آن گنجینه رسیده‌ای.

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و چهارم

molana

 

اگر عالم همه پرخار باشد / دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بی‌کار گردد چرخ گردون / جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق / لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست / که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها / که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد / حریف عشق در اسرار باشد

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها,

الماسهایی از مولانا – قسمت شصد و نه

molana
اندیشه های کوانتومی مولانا

همانطور که می دانید سال 2007 سال مولانا بود و سال 2009 سال نجوم نامگذاری شده.
شعر زیبایی از مولانا دیدم که بسیار برایم جالب بود.

در این شعر مولانا جهان را طوری به نظم در آورده که انگار از جدیدترین نظریه های کیهان شناسی با خبر بوده.
هیچ چیزی ثابت و برجای نیست / جمله در تغییر وسیر وسرمدی است
ذره ها پیوسته شد با ذره ها / تا پدید آمد همه ارض و سماء
تا که ما آن جمله را بشناختیم / بهر هر یک اسم و معنی ساختیم
بار دیگر این ذرات آشنا / غرق می گـــــردند در گـــردابها
ذره ها از یکدگر بگسسته شــد / باز بر شکل دگر پیوســته شد
ذره ها بینم که از تر کیبشــان / صد هــزاران آفتــاب آمد عیـان
صد هــزاران نظــم و آئین جـدا / علت صــوری این خــورشیدها
باز این خــورشــیدها آئین هـا / پـو گرفته سـوی گــرداب فـنـا
ای زمین پست بــی قـدر و بها / با تمام بـرها و بـــحر هــا
آنچـه داری در طـریق کهکشـان / از ثواب یا که از سیارگان
جملگی ترکیبتان زین ذره هــا / تا که روزی میشوید از هم جدا
هیچ چیزی ثابت و برجای نیست / جمله درتغییروسیرسرمدی است

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها

الماسهایی از مولانا – قسمت شصد و هشت

 

ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بده / بهر من ار می‌ندهی بهر دل یار بده

ساقی دلدار تویی چاره بیمار تویی / شربت شادی و شفا زود به بیمار بده

باده در آن جام فکن گردن اندیشه بزن / هین دل ما را مشکن ای دل و دلدار بده

باز کن آن میکده را ترک کن این عربده را / عاشق تشنه زده را از خم خمار بده

جان بهار و چمنی رونق سرو و سمنی / هین که بهانه نکنی ای بت عیار بده
پای چو در حیله نهی وز کف مستان بجهی / دشمن ما شاد شود کوری اغیار بده

غم مده و آه مده جز به طرب راه مده / آه ز بیراه بود ره بگشا بار بده

ما همه مخمور لقا تشنه سغراق بقا / بهر گرو پیش سقا خرقه و دستار بده
تشنه دیرینه منم گرم دل و سینه منم / جام و قدح را بشکن بی‌حد و بسیار بده

خود مه و مهتاب تویی ماهی این آب منم / ماه به ماهی نرسد پس ز مه ادرار بده

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب


Copyright © 2006 - 2017 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty