الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و هشت

تو به صورت رفته ای گم گشته ای  / زان نمی یابی که معنی هشته ای

در گذر از نام و بنگر در صفات  / تا صفاتت ره نماید سوی ذات

اختلاف خلق از نام اوفتاد  / چون بمعنی رفت آرام اوفتاد

——————————-

خار دان آن را که خرما دیده‌ای

زانک بس نان کور و بس نادیده‌ای

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,عشق و عرفان

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و هفت

تو که می‌گویی که فردا این بدان  / که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد جوان‌تر می‌شود  / وین کننده پیر و مضطر می‌شود

خاربن در قوت و برخاستن  / خارکن در پیری و در کاستن

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر  / خارکن هر روز زار و خشک تر

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر  / زود باش و روزگار خود مبر

خاربن دان هر یکی خوی بدت  / بارها در پای خار آخر زدت

بارها از خوی خود خسته شدی  / حس نداری سخت بی‌حس آمدی

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و شش

 

زبان داستان، تمثیل و نماد ها در مثنوی

مولانا در مثنوی علم و عرفان و عشق ، هرسه را بهم آمیخته و از آمیزش آنها معجونی خوشگوار ساخته .

زندگی انسان ها متشکل از سمبول ها و نماد ها است که معنی را ارائه میکند. تمام این داستان ها و تمثیل ها

در حقیقت نماد یک معنی هستند داستان های دینی و مذهبی ( مانند داستانهای قرآن ) نیز مملو از سمبولیک هستند و در همه ادیان گرایش بطرف سمبولیک وجود داشته و دارد.

در هنر هایی مثل: مجسمه سازی نقاشی، سفالی، تئاتر و سینما از سمبولیک استفاده اعضم صورت میگیرد

خلاصه سمبول و نماد در همه موارد زندگی ما مروج بوده، از حلقهء ازدواج گرفته تا شاخهء گل و معبد عبادت و مسجد، همه مفاهیمی را میرسانند.

داستان ها در مثنوی، مفاهیمی را می رسانند که باید به آن متوجه شد، نه به ظاهر داستان.

مولانا در این باره میفرماید:

اى برادر قصه چون پيمانه‏اى است / معنى اندر وى مثال دانه‏اى است‏

دانهء معنى بگيرد مـــــرد عقـــــــل / ننگرد پيمانه را گـــــر گشت نقل‏

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و پنج

molana

 

آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم

تا بخت در رو خفته را چون بخت سرو استان کنیم

همچون غریبان چمن بی‌پا روان گشته به فن

هم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم

جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روان

ما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم

ای برگ قوت یافتی تا شاخ را بشکافتی

چون رستی از زندان بگو تا ما در این حبس آن کنیم

ای سرو بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدی

سر در چه سیر آموختت تا ما در آن سیران کنیم

ای غنچه گلگون آمدی وز خویش بیرون آمدی

با ما بگو چون آمدی تا ما ز خود خیزان کنیم

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,همه مطالب

عشق و عرفان–قسمت شانزدهم

 

تفسیر “ لا اله الا الله  “ از نظر بزرگان :

تا به جاروب لا نروبی راه / نرسی در سرای الا الله

سنائي
نظر اشو عارف هندی :

طلب حقیقت روندی منفی ( لا) است. یک طلب‌کردن بصورت مثبت نیست. نباید چیزی را به وجودت اضافه کنی، بلکه باید چیزهایی را حذف کنی یا بیندازی. باید چیزی را از خودت بکنی و ببُری. طلب حقیقت یک عمل جراحی surgical است. با دارو ممکن نیست: عمل جراحی است. هیچ چیز را نباید به شما افزود. بلکه برعکس، چیزی را باید از شما برداشت و دور و نفی کرد.

روش اُپانیشادی نتی نتی یعنی همین. معنی نتی نتی Neti، neti این است: آنقدر به نفی کردن ادامه بده تا به نفی‌کننده برسی؛ آنقدر نفی کن تا هیچ امکان دیگری برای نفی‌کردن باقی نمانده باشد، فقط خودت باقی مانده‌ای، تو در هسته‌ی وجودت، در آن آگاهی که نمی‌تواند نفی شود ــ زیرا چه کسی آن را نفی خواهد کرد؟

پس به نفی کردن ادامه بده. “من نه این هستم و نه آن هستم.” ادامه بده: “نه…، نه…” آنگاه نقطه‌ای می‌رسد که فقط خودت هستی: نفی‌کننده؛ چیز دیگری نیست که ببُری و جدا کنی. عمل جراحی تمام شده است، به آن گنجینه رسیده‌ای.

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,عشق و عرفان,همه مطالب

Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers