پيله ابريشم

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد.
ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند .
آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم – به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .

دسته بندی‌ها:روانشناسی,موفقیت,همه مطالب

بازسازی دنیا


” پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد. حوصله پدر سر رفت
و صفحه ای از روزنامه را – که نقشه جهان را نمایش می داد- جدا وقطعه قطعه کرد
و به پسرش داد.
-(( بیا! کاری برایت دارم.یک نقشه دنیا به تو می دهم،ببینم می توانی آن را
دقیقا همانطور که هست بچینی؟ ))
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ; می دانست پسرش تمام روز گرفتار این
کار است. اما یک ربع ساعت بعد ، پسرک با نقشه کامل برگشت .
پدر با تعجب پرسید : (( مادرت به تو جغرافی یاد داده ؟ ))
پسر جواب داد : (( جغرافی دیگر چیست ؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود.
وقتی توانستم آن را دوباره بسازم، دنیا را هم دوباره ساختم.)) ”
این داستان کوتاه از کتاب :
قصه هایی برای پدران و فرزندان ، نوشته پائولو کوئلیو ، ترجمه آرش حجازی
شامل بیش از 200 داستان کوناه است که در هر داستانش نکته زیبایی وجود داره
توصیه می کنم حتما بگیرید من که از همه داستانهاش لذت بردم
دیدن دیگر کتابهای این نویسنده برزیلی

دسته بندی‌ها:موفقیت,همه مطالب

مشکلات زندگي


استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتداستاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟ يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد بکنم ؟شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريداستاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد .
اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود .فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است .
اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد
دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري زندگي همين است.

دسته بندی‌ها:روانشناسی,مطالب جالب,موفقیت,همه مطالب

Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers