عشق پیش نیاز لازم دارد …

wtlficvzzkjr50ut7vc

 

هر كه را جامه ز عشقی چاك شد
او ز حرص و جمله عیبی پاك شد

عشق پیش نیاز لازم دارد یعنی فرد باید رشد كند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. كسی كه هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همكاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد.

افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نكرده است.

و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل می شود و هویت خود را نیافته است،

مانند كودك پیش دبستانی است كه برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند.

عشق باید یك وحدت و یكپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد كند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان كاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشكل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و …، همراه هست باید مطمئن شد كه هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی كرده است.

ادامه مطلب…

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

راه کمال از زبان دکتر دینانی

image در خود اندیشیدن و در خود فرو رفتن لازم است، اما نه به این شکل که انسان در خود فرو رود و از عالم بیرون غافل شود. به همان اندازه که اشتغال محض به بیرون و غافل شدن از درون خطرناک است، در خود فرو رفتن و از بیرون غافل بودن هم خطرناک است.

انسان هم جنبه درون و هم جنبه بیرون دارد، هم بدن و هم روح دارد که هر دو محتاج غذا هستند.

انسان به همان اندازه که به بیرون می‌اندیشد و باید اشتغال‌های بیرون و جهان پیرامون را بشناسد، باید جهان درون خود را هم بشناسد، پس باید فرصتی برای درون اندیشی داشته باشد.

کسانی که در درون فرو می‌روند و از بیرون غافل هستند به جایی نمی‌رسند و خود را در حصاری زندانی می‌کنند. کسانی که فقط به بیرون می‌اندیشند و از درون غافل هستند هم مثل حیوان زندگی می‌کنند و اصلاً به شخصیت خود واقف نیستند.

انسان باید تعادلی بین درون و برون برقرار کند و به همان اندازه که باید جهان پیرامونی را بشناسد، باید جهان درون را هم به درستی بشناسد. این انسان، انسان معتدلی است که می‌تواند راه کمال را طی کند.

دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

ره زاهد غرور اندر غرور است …

 

مقصود ادیان چیست ؟

آیا مقصود ادیان ، پیدایش مذاهب بوده است ؟

اصولا چه تفاوتی بین مذهب و معنا هست؟ آیا حصار مذهب ، آنچیزیست که مقصود نهایی انسانست؟
اعتقاد به یک نظام باوری ، با وجود هرچه که ماهیت باوری آن نظام باشد ، از شما انسانی معنوی نمی سازد .

در حقیقت هرچه بیشتر خود را با باورها و عقایدتان یکی بدانید ، بیشتر از بُعد معنوی درونتان دور میشوید .

بسیاری از آدمهای “مذهبی” در این مرحله گیر کرده اند . آنها حقیقت را با اندیشه برابر میدانند . و از آنجا که خودشان را کاملا با اندیشه های خود ، یعنی ذهنشان یکی میدانند ، ناآگاهانه تلاش دارند تا با ادعای مالکیت بر حقیقت ، از “هویت خود” پشتیبانی کنند .

آنها محدودیت افکار خود را نمیبینند . در صورتیکه دقیقا همانند این آدمها ایمان نداشته باشید و یا مانند آنها نیندیشید ، در چشم آنها خطاکار هستید . در زمانهای نه چندان دور ، به همین دلیل کشتن شما را موجه میدانستند . و امروز هم کسانی هستند که هنوز هم دست به این کار میزنند …

ادامه مطلب…

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و هفت

تو که می‌گویی که فردا این بدان  / که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد جوان‌تر می‌شود  / وین کننده پیر و مضطر می‌شود

خاربن در قوت و برخاستن  / خارکن در پیری و در کاستن

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر  / خارکن هر روز زار و خشک تر

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر  / زود باش و روزگار خود مبر

خاربن دان هر یکی خوی بدت  / بارها در پای خار آخر زدت

بارها از خوی خود خسته شدی  / حس نداری سخت بی‌حس آمدی

ادامه مطلب…

Like
2

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

قطعه آوازی بسیار زیبا از استاد محمودی خوانساری

 

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم

سعدی

دانلود آهنگ با حجم 14 مگابایت

 

Like
3

دسته بندی‌ها: فیلم و موسیقی,موسیقی,همه مطالب


Copyright © 2006 - 2017 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty
Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers