سخنان درست و اشتباه در برنامه نویسی


html-1 و xml و uml زبان برنامه نویسی نیستند
Htmlزبان برنامه نویسی نیست. بلکه زبان نشانه گذاری (markup language) است و امکانات لازم برای برنامه نویسی ازقبیل :
متغیر ها (variable) و حلقه ها (loops)و شرط (if – else) در HTML وجود ندارد و در واقع حتی مقایسه امکانات آن با یک زبان برنامه نویسی ، باعث از بین رفتن جلوه زیبا و ساده آن می شود .
بسیاری از مدیران IT زبان html را یک زبان برنامه نویسی می دانند.
در مورد css هم این اعتقاد را دارند.گفتن عبارت ” برنامه نویسی HTML ” با تعریف آن تناقض دارد و موجب سردر گمی می شود و نباید این عبارت را به کار برد .
XML یک زبان استاندارد شده برای دریافت و ارسال اطلاعات است
که تکنیک rss ( خبر خوان ) نیز به کمک همین زبان برای سایتها ایجاد می شود
UML یک زبان مدل سازی مجتمع است
که برنامه نویس قبل از شروع به کد نویسی مدل و جزئیات برنامه ای که قرار است بنویسد را به کمک این
زبان ایجاد میکند
معمولا دیاگرام ها و مدل ها را به کمک نرم افزار Rational rose طراحی میکنند
2- زبانهای برنامه نویسی خوب زیاد هستند . اغلب یه زبان خاص به این دلیل انتخاب می شود که استفاده ار آن ارزان است ، از قبل بر روی اینترنت یا سرور شما موجود می باشد .
یا اینکه به خاطر کتاب خانه اش انتخاب می شود . برخی از زبانهای برنامه نویسی نسبت به سایر زبانها بزرگتر هستند و برای نرم افزار شما زیاد مفید واقع نمی شوند.
یک برنامه نویس خوب با شناخت زبانهای برنامه نویسی ، زبان مناسب خودش را انتخاب می نماید .
اما این نکته اشتباه است که برنامه نویسان واقعی از java استفاده می کنند.

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:آموزش,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت نهم



ای که از این تنگ قفس می پری / رخت به بالای فلک می بری
زندگی تازه ببین بعد از این / چند ازین زندگی سرسری؟!
در هوس مشتریت عمر رفت / ماه ببین و بره از مشتری
جامه این جسم غلامانه بود / گیر کنون پیرهن مهتری
مرگ حیاتست و حیاتست مرگ / عکس نماید نظر کافری
خانه تن گر شکند ، هین منال / خواجه ! یقین دان که به زندان دری
چون برهی از چه و از آب شور / ماهیی و معتکف کوثری
باقی این را تو بگو، زانک خلق / ازتو کنند ای شه من باوری
****************************
ای گل ز اصل شکری ، تو با شکر لایق تری / شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرین تر وفا
رخ بر رخ شکر بنه ، لذت بگیرو بو بده / در دولت شکربجه از تلخی جور فنا
اکنون که گشتی گل شکر ، قوت دلی نور نظر / از گِل برآ بر دل گذر ، آن از کجا ؟ این از کجا ؟
با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرین / بر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقا
ای گُل تو مرغ نادری برعکس مرغان می پری / کامد پیغامت زان سری پرها بنه بی سر بیا
ای گُل تو اینها دیده ای زان بر جهان خندیده ای / زان جامها بدریده ای ای کربز لعلین قبا

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هشتم



صبحدم شد زود برخیز ای جوان / رخت بر بند و برس در کاروان
کاروان رفت و تو غافل خفته ای / در زیانی درزیانی در زیان
عمر را ضایع مکن در معصیت / تا تر و تازه بمانی جاودان
نفس شومت را بکش کان دیو توست / تا زجیبت سر برآرد حوریان
چون بکشتی نفس شومت را یقین / پای نه بر بام هفتم آسمان
چون نماز و روزه ات مقبول شد / پهلوانی پهلوانی پهلوان
پاک باش و خاک این درگاه باش / کبر کم کن در سماع عاشقان
گر سماع عاشقان را منکری / حشر گردی در قیامت با سگان
گر غلام شمس تبریزی شدی / نعره زن کالحمد لک یا مستعان
****************************
باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم / در من نگر در من نگر بهر تو غم خوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم / چندین هزار سال شد تا من به گفتار آمدم
آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم / بازم رهان بازم رهان کینجا به زنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم / دامش ندیدم که ناگهان در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر / اخر صدف من نیستم من دُر شهوار آمدم
ما را به چشم سَر مبین ما را به چشم سِر ببین / آنجا بیا ما راببین کانجا سبک بار آمدم
از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم / من گوهر کانی بدم کاینجا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمدست چالاک و هوشیار آمدست / ورنه به بازارم چه کار وی را طلب کار آمدم
ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی / کندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم
زنهار = بی زاری ، ناراحتی
لاهوتی =عالم بالا
ناسوتی = دنیا
چار مادر = آب ، آتش ، باد و خاک
هفت آبا = نیاکان

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,همه مطالب

خطاب به افرادی که راه عرفان را انکار می کنند.

عارفان را از انکار منکر چه باک ، نه دریا به دهن سگ پلید شود و نه سگ به هفت دریا پاک.
خواجه عبدا… انصاری
************
تو نقشی، نقش بندان را چه دانی / تو شکلی ، پیکری ، جان را چه دانی
تو خود می نشنوی بانگ دهل را / رموز سر پنهان را چه دانی
هنوز از کاف کفرت خبر نیست / حقایقهای ایمان را چه دانی
هنوزت خار در پایست بنشین / تو سرسبزی بستان را چه دانی
زنخ کم زن که در چاه نفسی / تو آن چاه زنخدان را چه دانی
درخت سبز داند قدر باران / تو خشکی ، قدر باران چه دانی
ترا در چرخ آوردست ماهی / تو ماه چرخ گردان را چه دانی
مولانا (کلیات دیوان شمس)
زنخ زدن = چانه زدن

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان,همه مطالب

الماسهایی از جبران خلیل جبران


قسمتی از سخنان زیبا و ماندگار جبران خلیل جبران شاعر ، نقاش، نویسنده و متفکر که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خویش راز های بسیاری را با آینده گان در میان گذاشت ، بدین شکل یادش را گرامی دارم
اغلب شنیده ام که در ابهام نیم خواب می گویی ،
آنکه نقشی را از خیال خویش بر سنگ مرمر تصویر میکند از آنکس که زمین را شخم می زند شریف تر است .
و آنکس که رنگین کمان آسمان را می رباید تا چهره انسانی را بر بوم نقاشی تصویر کند ، از آنکس
که برای ما پای افزار چوبی میسازد با ارزش تر است .
اما من نه تنها در ابهام نیمه خواب ، بلکه در بیداری نیم روز با تو می گویم که باد ، در گوش بلوط های بلند همان قصه شریفی را حکایت میکند که با تیغه های ظریف و باریک علف می گوید ، و تنها آنکس شریف
و بزرگ است که صدای باد را در ساز وجود خوش به آوازی دلپذیر بدل کند.
———————–
درختان ، شعری هستند که زمین بر صحنه ی آسمان می نویسد.
ما درختان را می اندازیم و از آنها کاغذ هایی مسازیم تا بر آنها بی چیزی خویش را ثبت کنیم
———————–
خداوند بر روح تو پر و بالی داده است و تا در آسمان بیکران عشق و آزادی ، پرواز کنی ،
پس آیا تاسف آور نیست ، با دست های خود ، بالهایت را می چینی و روح خویش را وا می داری
تا مانند جانوری بر زمین بخزد.

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,همه مطالب

Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers