الماسهایی از مولانا – قسمت نود و هشت

درس عشق و خودشناسی بازگشت به فطرت سالم است.
برای رسیدن به این دو، گفته اند که اولین قدم صیقلی کردن آینه وجود است :

گفت پیغمبر به مولایم علی
صیقلی کن، صیقلی کن، صیقلی

گر تن خاکی غلیظ و تیره است
صیقلی کن زان که صیقل گیره است
ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

الماسهایی از مولانا – قسمت نود و هفت

مرد را زنبور گر نیشی زند
نیش آن زنبور از خود می کند

زخم نیش، اما چو از هستی توست
غم قوی باشد، نگردد درد سُست

 

—————————-

مطربا اسرار ما را بازگو
قصه‌های جان فزا را بازگو

ما دهان بربسته‌ایم امروز از او
تو حدیث دلگشا را بازگو

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا,عشق و عرفان

عاشقانه های نادر ابراهیمی

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکنnader1

من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی

من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک.

———————-

روزهای بد، همچون برگهای پائیزی ، باور کن که شتابان فرو می ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می شکنند، و درخت، استوار و مقاوم بر جای می ماند.

عزیز من!

برگهای پائیزی، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند… ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:روانشناسی,مطالب جالب,معرفی کتاب

حراج عشق – شهریار

shahriar1

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم

چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

 

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو

به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

 

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر

من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم

 

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان

الماسهایی از مولانا – قسمت نود و ششم

گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers