اشعار بسیار زیبا از پروین اعتصامی – سری پنجم

parvin
چرخ و زمین بنده تدبیر تست / بنده مشو درهم و دینار را
ای باغبان ، سپاه خزان آمد / بس دیر کشتی این گل رعنا را
علم است میوه ، شاخه هستی را / فضل است پایه ، مقصد والا را
ای نیک ، با بدان منشین هرگز / خوش نیست وصله ، جامه دیبا را ( دیبا = زیبا)
نیکی چه کرده ایم که تا روزی / نیکو دهند مزد عمل ما را
آموزگار خلق شدیم اما / نشناختیم خود الف و با را
این دشت خوابگاه شهیدانست / فرصت شمار وقت تماشا را
هیزم هزار سال اگر سوزد / ندهد شمیم عود مطرا را ( مطرا = خوشبو)

ادامه مطلب…

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

اشعار بسیار زیبا از پروین اعتصامی – سری چهارم

parvin
ای دل عبث مخور غم دنیا را / فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چون نیک بیندیشی / چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را ببین وانگه / بی مهری زمانه رسوا را
از عمر رفته نیز شماری کن / مشمار جدی و عقرب و جوزا را ( ماه های سریانی)
دور است کاروان سحر زینجا / شمعی بباید این شب یلدا را
از بس بخفتی ، این تن آلوده / آلود این روان مصفا را
اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی / که گردونها و گیتی هاست ملک آن جهانی را
مخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری / به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی را

ادامه مطلب…

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

اشعار بسیار زیبا از پروین اعتصامی – سری سوم

parvin
پروین شراب معرفت زجام علم نوش / ترسم که دیر گردد و خالی کنند جام
دل ویرانه عمارت کردن / خوشتر از کاخ بر افراختن است
ما در این پرتگه چه می کردیم / مرکب آز اگر عنانی داشت
دانش چو گوهریست که عمرش بود بها / باید گران خرید که ارزان نمیشود
رازهای زمانه را می گفت / در و دیوار اگر زبانی داشت
تن به دریوزه خو کرد و ندید / که چون جان ، گنج شایگانی داشت ( جان = روح)
نیکبخت آن توانگر که بدل / غم مسکین ناتوانی داشت
اگرت موعظه عقل بماند در گوش / نبرندت ز راه راست بگفتاری چند
به معمار عقل و خرد تیشه ده / که تا خانه جهل ویران کنند

ادامه مطلب…

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

اشعار بسیار زیبا از پروین اعتصامی – سری دوم

parvin
پای تو همواره به راه کجست / دست تو هر شام و سحر بر دعاست
گهر وقت بدین خیرگی از دست مده / آخر این در گرانمایه بهایی دارد
دی جغد به ویرانه ای بخندید / که این قصر ز شاهان باستانست
تن به دریوزه خو کرد و ندید / که چون جان ، گنج شایگانی داشت
صرف باطل نکند عمر گرامی ، پروین / آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد
زشت است زخلق خواستن وام / تا هست ذخیره ای به خانه
دیده ببندی و در افتی به چاه / این گنه تست نه حکم قضاست
طائر جان را چه کنی لاشخور / نزد کلاغش چه نشانی؟هماست ( جان = روح)

ادامه مطلب…

Like
0

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب


Copyright © 2006 - 2017 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty
Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers