عاشقانه های حافظ سری هفتم

حسبِ‌حالی ننوشتی و شد ایامی چند

محرمی کو؟ ــ که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان

برچسب‌ها

عاشقانه های حافظ سری پنجم

hafez
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالودم به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات / بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست / به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب / که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه / کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس / که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب / که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ / که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها

عاشقانه های حافظ سری چهارم

hafez
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دل‌های عزیز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طره عنبرشکنش
در مقامی که به یاد لب او می نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها

عاشقانه های حافظ سری اول

hafez
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد / بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش / عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم / آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او / اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد
در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم / بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد/ ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر / سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
جام مینایی می سد ره تنگ دلیست / منه از دست که سیل غمت از جا ببرد
راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است / هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار / خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها


Copyright © 2006 - 2017 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty