عاشقانه های حافظ سری اول

 

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد / بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش / عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم / آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او / اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد

در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم / بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد/ ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر / سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد

جام مینایی می سد ره تنگ دلیست / منه از دست که سیل غمت از جا ببرد

راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است / هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار / خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان,همه مطالب

در میخانه ببستند خدایا مپسند


بود آیا که در میکدهها بگشایند / گره از کار فروبسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند / دل قوی دار که از بهر خدا بگشاین

به صفای دل رندان صبوحی زدگان / بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
نامه تعزیت دختر رز بنویسید / تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب / تا حریفان همه خون از مژهها بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند / که در خانه تزویر و ریا بگشایند

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا / که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان,همه مطالب

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند

hafez

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند / نه هر كه آينه سازد سكندري داند
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست / كلاهداري و آيين سروري داند
هزار نكته باريكتر ز مو اين جاست / نه هر كه سر بتراشد قلندري داند
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن / كه دوست خود روش بنده پروري داند

غلام همت آن رند عافيت سوزم / _ كه در گداصفتي كيمياگري داند
وفا و عهد نكو باشد ار بياموزي / و گرنه هر كه تو بيني ستمگري داند
به قد و چهره هر آن كس كه شاه خوبان شد / جهان بگيرد اگر دادگستري داند
بباختم دل ديوانه و ندانستم / كه آدمي بچه‏اي شيوه‏ء پري داند
مدار نقطه‏ء بينش ز خال تست / مرا كه قدر گوهر يك دانه جوهري داند
ز شعر دلكش حافظ كسي بود آگاه / كه لطف طبع و سخن گفتن دري داند

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان,همه مطالب

اشعاری بسیار زیبا از حافظ


خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است.
حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل داده‌اند.
چند شعر زیبا از آثار حافظ :
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا است
آنجا که صفا است در آن نور خدا است

نکته: این بیت رو دقیق نمیدونم حافط گفته یا خیر
*****
دل بر این پیرزن عشوه‌گر دهر مبند / كاین عروسی‌ست كه در عقد بسی داماد است
*****
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو
*****
خرم آن روز كز این منزل ویران بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
نذر كردم گر از این غم به در آیم روزی / تا در میكده شادان و غزلخوان بروم
*****
هر كو نكند فهمی زین كلك خیال انگیز / نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
*****
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دار د/ خداش در همه حال از بلا نگه دارد
*****
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
*****
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان,همه مطالب

Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers