به ياد ميكل‌آنژ مي افتم، او داشت از بازاري كه در آن همه نوع سنگ مرمر

يافت مي شد، عبور مي كرد كه چشمش به سنگ زيبايي افتاد.

قيمت را جويا شد.

صاحب مغازه گفت: «مي تواني اين سنگ را مجاني برداري، چون مدتي است اين جا افتاده و فضاي زيادي را اشغال كرده … دوازده سال است كه هيچ كس حتي احوالش ر نپرسيده.

من هم چشمم آب نمي خورد اين تخته سنگ حتي به درد لاي جرز بخورد .»

ميكل آنژ سنگ را برداشت و تقريباً يك سال تمام بر روي آن كار كرد و چه

بسا زيباترين مجسمه اي را كه تا به حال دنيا به خود نديده است را ساخت

اين مجسمه كه در واتيكان قرار داشت مجسمه اي از عيسي مسيح پس از باز شدن

از صليب بود كه بر روي پاهاي مادرش، مريم مقدس، بي جان دراز كشيده بود.

من فقط عكس آن را ديده ام، اما اين مجسمه چنان طبيعي و زنده است،

كه گويي عيسي هر آن قرار است از خواب بيدار شود.

و او با چنان هنرمندي بي نظيري آن مرمر را تراشيده بود كه مي توانستي

اين هر دو را احساس كني ـ قدرت مسيح و شكنندگي مسيح.

و اشك در چشمان مريم مقدس، مادر عيسي مسيح، حلقه زده …

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: روانشناسی,عشق و عرفان,موفقیت,همه مطالب

برچسب‌ها