الماسهایی از نظامی – بخش سوم

چو بد كردي مباش ايمن ز آفات
كه واجب شد طبيعت را مكافات

سپهر آيينه عدلست و شايد
كه هرچ آن از تو بيند وا نمايد

منادي شد جهان را هر كه بد كرد
نه با جان كسي با جان خود كرد

مگر نشنيدي از فراش اين راه
كه هر كو چاه كند افتاد در چاه

سراي آفرينش سرسري نيست
زمين و آسمان بي‌داوري نيست

 

منبع :  خسرو و شيرين

 

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان

برچسب‌ها

الماسهایی از نظامی – بخش دوم

 

غروری کز جوانی بود هم رفت

حدیث کودکی و خودپرستی

رها کن کان خیالی بود و مستی

چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست

نمی‌شاید دگر چون غافلان زیست

نشاط عمر باشد تا چهل سال

چهل ساله فرو ریزد پر و بال

پس از پنجه نباشد تندرستی

بصر کندی پذیرد پای سستی

وز آنجا گر به صد منزل رسانی

بود مرگی به صورت زندگانی

اگر صد سال مانی ور یکی روز

بباید رفت ازین کاخ دل افروز

پس آن بهتر که خود را شاد داری

در آن شادی خدا را یاد داری

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,همه مطالب

برچسب‌ها


Copyright © 2006 - 2017 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty