الماسهایی از سهراب سپهری سری نهم

0

 

آفـــــتـابی لــــب درگــــــــاه شـــماســـت

كه اگر در بگشاييد به رفتار شما می تابد

——————

مانده تا سينی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد.

در هوايی كه نه افزايش يك ساقه طنينی دارد

و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه ی برف. تشنه ی زمزمه ام

مانده تا مرغ سرچينه ی هذيانی اسفند، صدا بردارد. پس چه بايد بكنم؟

من كه در لخت ترين موسم بی چهچه ی سال تشنه ی زمزمه ام؟

بهتر آن است كه برخيزيم ، رنگ را بردارم. روی تنهايی خود

نقشه ی مرغی بكشم

——————

يك نفر ديشب مرد

وهنوز، نان گندم خوب است.

وهنوز، آب مي‌ريزد پايين، اسب‌ها مي‌نوشند.”

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.