قدرت كلمات

0

“چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادد بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست و شما خواهيد مرد.
دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تماتم توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد. چون نمي توانيد از گودال خارج شويد. به زودي خواهيد مرد .
بلاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بي درنگ به داخل گو دال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگربا حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار . اما او باتوان بيشتري تلاش كرد و سر انجام از گودال خارج شد .
وقتي از گودال بيرون آمد . بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرف هاي ما را نشنيدي ؟
معلوم شد كه قورباغه ناشنوا است . در واقع او تمام مدت فكر ميكرده كه ديگران او را تشويق مي كنند.!!! ”
اگر به داستان هاي كوتاه علاقه دارديد پيشنهاد ميكنم كه كتاب زير را دانلود كنيد:

دانلود : 29 داستان كوتاه و زيبا

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.