بخش هایی از برنامه گنج حضور – قسمت 3

 

“مرغ بی هنگام و راه بی رهی / آتشی پر در بن دیگ تهی”

مولانا

آتش عشق ( زندگی) میخواهد برای ما غذا بسازد لازمه آن این است
که دیگ را پر کنیم ( از محبت ، دوستی ، آگاهی و خرد و… )

اما مانند خروس بی محل میخوانیم و بی راهه می رویم
و ظرف زندگی را پر نمیکنیم و از بی غذایی مینالیم !!

آتش عشق همیشه پابرجاست اما ظرف ما خالیست
کمی محبت و لبخند گران نیست !

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,گنج حضور,همه مطالب

چراغ باشیم نه قاضی

lighthouse
که چراغ راه را روشن میکند و کسی که کور نباشد راهش را خودش پیدا خواهد کرد
مانند فانوس دریایی که کشتی ها راهشان را پیدا خواهند کرد با نور آن
اما قاضی جلوی راه انسان بینا را نیز سد میکند و سنگ سر راه میگزارد
خیلی از پدر و مادر ها و اطرافیان قاضی هستند ( بکن ، نکن )
( برو ، نرو ) – ( بشین ، پاشو ) – ( اشتباه میکنی ، من راست میگم )
(خودت نیستی ، خودت باش ) ، ( تقلید نکن ، تقلید بکن )
عملکرد هر انسانی در زندگی خودش به اندازه هزار جلد کتاب است
که اطرافیان عملکرد ما را در زندگی بیشتر میبینند تا حرف هایمان را
و وای به روزی که حرف و عمل یکی نباشد
اگر به بوستان رسیدیم طناب نیندازیم گردن فردی و او را از جنگل بکشیم به
داخل بوستان
بلکه مانند فانوس نور بیندازیم و راه را روشن کنیم
شاید کسی دوست ندارد وارد بوستان شود و در جنگل خوش است
کسی که 40 سال در تاریکی مانده به چشمانش نور بتابانی فرار خواهد کرد
چراغ باشیم نه قاضی

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,گنج حضور,همه مطالب

بخش هایی از برنامه گنج حضور – قسمت 2

ganje hpzour
بخش هایی از برنامه 389 گنج حضور
موضوع این شعر مولانا “عدم واکنش ” است :
پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان / بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا
بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن / سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا
آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم / سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها
بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل / گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا
بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا / ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا
فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین / ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا
رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر / مر صابران را می‌رسان هر دم سلامی نو ز ما

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,گنج حضور,همه مطالب

بخش هایی از برنامه گنج حضور – قسمت 1

ganje hpzour
بخش هایی از برنامه 390 گنج حضور

موضوع این شعر مولانا “زیرکی” است :

و خطاب به کسانی هست که هنوز خودشان در گودال و چاه من ذهنی قرار دارند
اما با این وجود به جای اینکه روی خودشان کار کنند میخواهند مردم را تغییر دهند
و میخواهند با مکر و استدلال صاحب دل شوند
زیرکی که از روی نفس باشد من ذهنی را تقویت میکند
طالب حیرانی خلقان شدیم / دست طمع اندر الوهیت زدیم
تا بافسون مالک دلها شویم / این نمی‌بینیم ما کاندر گویم
در گوی و در چهی ای قلتبان / دست وا دار از سبال دیگران
چون به بستانی رسی زیبا و خوش / بعد از آن دامان خلقان گیر و کش
ای مقیم حبس چار و پنج و شش / نغز جایی دیگران را هم بکش
ای چو خربنده حریف کون خر / بوسه گاهی یافتی ما را ببر
چون ندادت بندگی دوست دست / میل شاهی از کجاات خاستست؟
در هوای آنک گویندت زهی / بسته‌ای در گردن جانت زهی
روبها این دم حیلت را بهل / وقف کن دل بر خداوندان دل

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,گنج حضور,همه مطالب

داستان گردو و میمون

 

بومیان افریقا ، روی تنه درخت حفره هایی ایجاد می کنند و در این حفره ها گردو می گذارند.

میمون ها به هوای خوردن گردو، دست را داخل این حفره ها می کنند و وقتی

گردو را در مشت می گیرند دیگر نمی توانند دست خود را بیرون بیاورند.

میمون همچنان جیغ می زند وبالا وپایین می پرد،اما به فکرش نمی رسد که

برای رهایی دستش را باز کند و از دام آزاد شود. و نهایتاً شکار شکارچیان می شود !!

ما هم در زندگی این گونه هستیم؟

باورهای غلط و افکاری که با آنها هم هویت شده ایم گردوهایمان هستند اگر آنها را رها کنیم

آزاد می شویم.

به هر فکری که چسبیده اید ، هر فکری که در شما ترس و خشم تولید میکند

آن یک گردو هست و دست شما انجا گیره با شناسایی گردوها و رها کردن

آنها ، میتوانیم به آزادی و آرامش و شادی برسیم .

دسته بندی‌ها: عشق و عرفان,گنج حضور,همه مطالب


Copyright © 2006 - 2020 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty
Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers