الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و چهارم

molana

 

اگر عالم همه پرخار باشد / دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بی‌کار گردد چرخ گردون / جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق / لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست / که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها / که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد / حریف عشق در اسرار باشد

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت شصد و هشت

 

ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بده / بهر من ار می‌ندهی بهر دل یار بده

ساقی دلدار تویی چاره بیمار تویی / شربت شادی و شفا زود به بیمار بده

باده در آن جام فکن گردن اندیشه بزن / هین دل ما را مشکن ای دل و دلدار بده

باز کن آن میکده را ترک کن این عربده را / عاشق تشنه زده را از خم خمار بده

جان بهار و چمنی رونق سرو و سمنی / هین که بهانه نکنی ای بت عیار بده
پای چو در حیله نهی وز کف مستان بجهی / دشمن ما شاد شود کوری اغیار بده

غم مده و آه مده جز به طرب راه مده / آه ز بیراه بود ره بگشا بار بده

ما همه مخمور لقا تشنه سغراق بقا / بهر گرو پیش سقا خرقه و دستار بده
تشنه دیرینه منم گرم دل و سینه منم / جام و قدح را بشکن بی‌حد و بسیار بده

خود مه و مهتاب تویی ماهی این آب منم / ماه به ماهی نرسد پس ز مه ادرار بده

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و سوم

molana
دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم / عشوه مده عشوه مده عشوه مستان نخرم
وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نيم / يا بدهی يا ز دکان تو گروگان ببرم
ای دل و جان بنده تو بند شکرخنده تو / خنده تو چيست بگو جوشش دريای کرم
چرخ ز استيزه من خيره و سرگشته شود / زانک دو چندان که ويم گر چه چنين مختصرم
گر تو ز من صرفه بری من ز تو صد صرفه برم / کيسه برم کاسه برم زانک دورو همچو زرم
گر چه دورو همچو زرم مهر تو دارد نظرم / از مه و از مهر فلک مه تر و افلاک ترم
چه عجب ار خوش خبرم چونک تو کردی خبرم / چه عجب ار خوش نظرم چونک تويی در نظرم

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و دوم

molana
من این ایوان نه تو را نمی دانم نمی دانم
من این نقاش جادو را نمی دانم نمی دانم
یکی شیری همی بینم جهان پیشش گله آهو
که من این شیر و آهو را نمی دانم نمی دانم
چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری
که این بازار و این کو را نمی دانم نمی دانم
مرا گوید یکی مشفق بدت گویند بدگویان
نکوگو را و بدگو را نمی دانم نمی دانم
جهان گر رو ترش دارد چو مه در روی من خندد
که من جز میر مه رو را نمی دانم نمی دانم
تو گویی شش جهت منگر به سوی بی سوی برپر
بیا این سو من آن سو را نمی دانم نمی دانم

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت هفتاد و یک

molana
چند گویی که چه چاره‌ست و مرا درمان چیست
چاره جوینده که کرده‌ست تو را، خود آن چیست؟

بوی نانی که رسیده‌ست بر آن بوی برو
تا همان بوی دهد شرح تو را کاین نان چیست

گر تو عاشق شده‌ای عشق تو برهان تو بس
ور تو عاشق نشدی پس طلب برهان چیست

 

 

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب


Copyright © 2006 - 2020 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty
Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers