الماسهایی از مولانا – قسمت دوازدهم


ای عاشقان ، ای عاشقان ، من خاک را گوهر کنم
ای مطربان ، ای مطربان ، دف شما پر زر کنم

تو نطفه بودی ، خون شدی ، آنگه چنین موزون شدی
نزد من آی ، ای آدمی ، تا زینت موزون تر کنم

******
ای بسا هندو و ترک هم زبان / وی بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است / همدلی از همزبانی خوشتر است
******
از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری / در گور کجا گنجی چون نور خدا داری
******
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

الماسهایی از مولانا – قسمت یازدهم


مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم
وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد
که قصد ملک من دارد چو او خاقان من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد
*******

سوی نومیدی مرو امیدهاست / سوی تاریکی مرو خورشید هاست
از چنین منعم نشاید نا امید / دست در فتراک آن رحمت زنید

ادامه مطلب…

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب


Copyright © 2006 - 2020 Hemmaty.com
Design : M.hemmaty
Follow

Get every new post delivered to your Inbox

Join other followers