shajarian
سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
دل ز تنهايي به جان آمد خدا را همدمي
چشم آسايش كه دارد از سپهر تيزرو
ساقيا جامي به من ده تا بياسايم دمي
زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
صعب روزي بوالعجب كاري پريشان عالمي

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت و ز نو ادمي
اهل كام و ناز را در كوي رندي راه نيست
رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي

در طريق عشقبازي امن و آسايش بلاست
ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمي
گريه حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق
كاندر اين طوفان نمايد هفت دريا شبنمي
دانلود این تصنیف بسیار زیبا


——————–
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی

تو که گفته‌ای تحمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
در چشم، بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
دانلود این تصنیف بسیار زیبا
——————–
باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد
با پختگان گو این سخن، سوزش نباشد خام را

سعدی نصیحت نشنود ور جان در این سر می‌رود
صوفی گرانجانی ببر، ساقی بیار آن جام را

دانلود این تصنیف بسیار زیبا
——————–

بدون کلام 1


بدون کلام 2


بدون کلام 3

Like
3

دسته بندی‌ها: موسیقی,همه مطالب

برچسب‌ها : <<>>

دیدگاه کاربران

  1. علی گفت:

    یه دنیا ازت ممنونم عالی بود عااااااااااااااااااااالی

  2. محمد گفت:

    اینکه به موسیقی علاقه مندید جای خوشحالی داره ولی این دو تا وسط تصنیف است . شما باید تصنیف کامل رو بگذارید

    دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم
    نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی

    باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد
    با پختگان گو این سخن، سوزش نباشد خام را

دیدگاه خود را بنوبسید