مرغ شب چون روز بیند گوید این ظلمت ز چیست
زانک او گشته‌ست با شب آشنا و همنشین

شاد آن مرغی که مهر شب در او محکم نگشت
سوی تبریز آید او اندر هوای شمس دین

———————–

برجه و کاهل مباش در ره عیش و معاش
پیشکشی کن قماش رونق تجار بین

گوهر پیشین بنه تا کندت میر ده
کهنه ده و نو ستان دانه ده انبار بین

تا نگری در زمین هیچ نبینی فلک
یک دمه خود را مبین خلعت دیدار بین

مولانا

مطالب پیشنهادی :  الماسهایی از مولانا – قسمت نود و سوم

دسته بندی‌ها:الماس هایی از مولانا

برچسب‌ها :<<>>

دیدگاه خود را بنوبسید