الماس های مولانا – قصه اعرابی و فیلسوف

0
  •  

    قصه اعرابی و فیلسوف – جلد دوم مثنوی مولانا

    عربی دو جوال ( کیسه ) بر شتری بار کرده بود و خودش بر سر آن دو جوال نشسته بود!

    حکیمی به او رسید و جویای حال او شد و اعرابی را پرسید: درجوال ها چیست ؟

    عرب گفت : در یکی گندم و در دیگری ریگ ( سنگریزه) می باشد.

    حکیم گفت :چرا ریگ بار کرده ای ؟

    عرب گفت :برای این که تعادل بار برقرار شود.

    حکیم گفت :جوال گندم را نصف کن و در هر جوالی نصف این گندم را بریز تا هم شتر سبکبار

    گردد و هم زحمت بار کردن ریگ  را نداشته باشی.

    عرب پیشنهاد حکیم را پسندید و سپس به عنوان ترحم خواست حکیم را سوار بر شتر کند.

    در میان راه از او پرسید :

    تو حتما با این حکمت و دانش دارای ثروت و دارایی فراوانی هستی، ولی بگو بدانم چرا پیاده

    و پا برهنه می گردی ؟

    همچنین ببینید:
    تنها یک پرسش مهم : چرا در را به روی زندگی بسته بودی ؟

    حکیم گفت :سوگند به خدا، حتی غذای شب را ندارم .من با پای برهنه و بدن برهنه

    هر جا که نانی بدهند، به آنجا می روم !

    پا برهنه تن برهنه می روم   /     هر که نانی می دهد آنجا روم

    مرمرازین حکمت و فضل و هنر    /    نیست حاصل جز خیال و دردسر

    عرب وقتی وضع آن مرد حکیم را دریافت، بر سر او فریاد کشید :

    از من دور باش که شومی تو مرا نگیرد.

    پس عرب گفتش که شو دور از برم  /  تا نیاید شومی تو بر سرم

    با تو آن سو ومن این سو می روم    /   ور ترا ره پیش من واپس شوم

     

    حکمتی که باعث رکود و توقف گردد و تنها در گفتار و نه عمل خلاصه شود،

    حکمت نیست؛ بلکه نقمت ( عذاب) است.

     

    حکمتی کز طبع زاید وز خیال  /  حکمتی بی فیض نور ذوالجلال

    حکمت دنیا فزاید ظن و شک     /    حکمــــت دینی برد فوق فلک

    فکر آن باشد که بگشاید رهی    /   راه آن باشد که پیش آید شهی

    نتیجه گیری :

    همچنین ببینید:
    سهراب سپهری -میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم.

    خیلی ها “حکیم نما” هستند مثل داستان فوق و از همه چیز میدانند اما وقتی از انها میپرسی

    تو که این همه زیبا سخن میگی ، چه کارنامه ای در زندگی داری می مانند و حرفی برای گفتن ندارند !

     

    اگر از همه دانش و عرفانی که داریم چیزی جز خیال و دردسر برای ما تولید نشود و راه گشا نباشد  و ایجاد آرامش نکند فایده ای ندارد

     

    مشاهده متن کامل قصه اعرابی و فیلسوف

    برخی مفاهیم و لغات :

    جوال = کیسه

    مصدوق حال = حقیقت را بگو

    حدیث انداز = شخص پرگو و موعظه کننده

    عرب بدوی = انسان ساده و آلوده نشده به من ذهنی

    شتر = ذهن

    ریگ = سنگ

    حر = آزاده

    لغوب = رنج و مشقت

    قوت شب = نان شب

    مردریگ = چیز های ناچیز که از دیگران به ما به ارث رسیده

    حکمت دنیا = باور های دیگران و هم هویت شده

    حکمت دینی = حکمتی که از اعماق وجود ما می آید

     

    همچنین ببینید:
    چراغ باشیم نه قاضی

    این داستان را در برنامه 284 گنج حضور میتوانید مشاهده کنید

    برای پیدا کردن معانی لغات مشکل از سایت http://www.vajehyab.com استفاده کنید

    ——————————–

     

    تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف /  مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی  ( حافظ)

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۱ رای
    ممکن است شما دوست داشته باشید
    ارسال یک پاسخ

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.

    The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.