ای گل و گلزارها کیست گواه شما
بوی که در مغزهاست رنگ که در چشم‌هاست

چیست نشانی آنک هست جهانی دگر
نو شدن حال‌ها رفتن این کهنه‌هاست

روز نو و شام نو باغ نو و دام نو
هر نفس اندیشه نو نوخوشی و نوغناست

نو ز کجا می‌رسد کهنه کجا می‌رود
گر نه ورای نظر عالم بی‌منتهاست

عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک
می‌رود و می‌رسد نو نو این از کجاست

خامش و دیگر مگو آنک سخن بایدش
اصل سخن گو بجو اصل سخن شاه ماست

. . بدانید؛ هر چیز به اصل خودش باز می گردد، باید که به اصل و منبع خودش باز گردد. اگر زندگی را درك کنی، آنگاه مرگ را نیز درك خواهی کرد. زندگی یک فراموشی از منبع اصیل است و مرگ بار دیگر به یاد آوردن آن. زندگی دور شدن از منبع اصیل است، و مرگ بازگشت به خانه.

مرگ زشت نیست،ترسناک نیست. مرگ زیباست. ولی فقط براي کسانی که یک زندگی بی مانع و سرکوب نشده و تمام را زندگی کرده باشند زیباست.

مرگ فقط براي کسانی زیباست که زندگی را زیبا زندگی کرده باشند؛ از زندگی کردن نترسیده اند، کسانی که شهامت زندگی کردن را داشته اند، و عشق ورزیده اند، رقصیده اند و جشن گرفته اند. اگر زندگیت یک ضیافت باشد، مرگ همچون ضیافت غایی در می رسد. بگذارید رازی را برایتان بگویم:

زندگی ات هرچه که باشد، مرگ فقط همان چیز را برملا می کند. اگر در زندگی رنجور بوده اي، مرگ آن رنج را آشکار می سازد. مرگ یک رسوا کننده بزرگ است. اگر در زندگی شادمان بوده اي، مرگ شادمانی را آشکار می کند. اگر فقط یک زندگی جسمانی راحت را با لذات جسمانی زندگی کرده باشی، آنگاه البته مرگ بسیار ناراحت کننده وناخوشایند خواهد بود زیرا باید بدن را ترك کنی.

بدن فقط یک منزلگاه موقتی است؛ یک اقامتگاه یا سراي، که شب را در آن به سر می بریم و صبح باید آنجا را ترك کنیم. بدن اقامتگاه دائمی نیست، وطن شما نیست. بنابراین اگر فقط یک زندگی بدنی داشته اي و هرگز چیزي را وراي بدن و لذت هایش نشناخته اي؛

مرگ بسیار بسیار زشت، ناخوشایند و درد آور خواهد بود. اگر چیزي از ماورا را در درونت شناخته باشی، مرگ آن ماورا را در کائنات برایت آشکار خواهد ساخت، آنگاه مرگ دیگر یک مرگ نیست بلکه ملاقاتی با خداوند است یک وعدة دیدار با خداوند.

اشو

به قول سهراب سپهری؛ مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است. 

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا

برچسب‌ها :

دیدگاه خود را بنوبسید