عاشقانه های نادر ابراهیمی

1
  • من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکنnader1

    من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی

    من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک.

    ———————-

    روزهای بد، همچون برگهای پائیزی ، باور کن که شتابان فرو می ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می شکنند، و درخت، استوار و مقاوم بر جای می ماند.

    عزیز من!

    برگهای پائیزی، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند…

    ———————-

    خوشبختي، نامه يي نيست كه يكروز، نامه رساني، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهاي منتظر تو بسپارد. خوشبختي ، ساختن عروسك كوچكي ست از يك تكه خمير نرم شكل پذير… به همين سادگي، به خدا به همين سادگي؛ اما يادت باشد كه جنس آن خمير بايد از عشق و ايمان باشد نه از هيچ چيز ديگر…

    خوشبختي را در چنان هاله يي از رمز و راز، لوازم و شرايط، اصول و قوانين پيچيده ي ادراك ناپذير فرو نبريم كه خود نيز در شناختنش شويم…

    خوشبختي، همين عطر محو و مختصر تفاهم است كه در سراي تو پيچيده است..

     

    همچنین ببینید:
    هلن کلر

     

    کتابهای زیر ار نادر ابراهیمی رو پیشنهاد میکنیم بخونید :

    چهل نامه کوتاه به همسرم

    یک عاشقانه آرام

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۱ رای
    ممکن است شما دوست داشته باشید
    1 نظر
    1. قیمت سنگ مصنوعی می گوید

      سلام.خیلی عالی بود.خیلی لذت بردم

    ارسال یک پاسخ

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.

    The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.