داستان طوطي و بازرگان – اشعار مثنوی معنوی

طوطي و بازرگان بازرگاني يك طوطي زيبا و شيرين سخن در قفس داشت. روزي كه آمادة سفرِ به هندوستان بود. از هر يك از خدمتكاران و كنيزان خود پرسيد كه چه ارمغاني برايتان بياورم, هر كدام از آنها چيزي سفارش دادند. بازرگان از طوطي پرسيد: چه…

الماسهایی از مولانا – آفتاب آمد دلیل آفتاب

آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وی رو متابخورشید در آسمان است و می تابد اما کسی قادر نیست که مستقیم آن را ببیند و به طور غیر مستقیم نور آن را میبیند خداوند را نیز نمی توان با چشم مستقیم دید اما می توان از نعماتش به وجودش پی…

3 تصنیف زیبا از استاد مشکاتیان با صدای علی رستمی

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیماگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیمبهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه که از پای خمت روزی به حوض کوثر…

فکر کن …

تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی ، کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟ تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟ تا حالا شده که…