molana

انسانی که در منیت گرفتار است نمی تواند حقیقت را ببینید :

نیست خفاشک عدو آفتاب / او عدو خویش آمد در حجاب.
تابش خورشید او را میکشد / رنج او خورشید هرگز کی کشد ؟
—————

دنیا طلب به خواسته های حقیر بسنده می کند و به اهداف والا میل نمی کند :

آن سگی در کو گدایی کور دید / حمله می آورد و دلقش می درید
کور گفتش : آخر آن یاران تو / بر کهند این دم شکاری صیدجو
قوم تو در کوه می گیرند گور / در میان کوی می گیری تو کور ؟
کو = مخفف کوی یعنی محله
دلق = لباس کهنه
—————



غم زمینه ساز شادی هاست :

خانه می روبد به تندی او زغیر / تا در آید شادی نو ، ز اصل خیر

می فشاند برگ زرد از شاخ دل / تا بروید برگ سبز متصل

می کند بیخ سرور کهنه را / تا خرامد ذوق نو از ما ورا

غم ز دل هر چه بریزد یا برد / در عوض حقا که بهتر آورد

چون جهنم گریه آرد یاد آن / پس جهنم خوش تر آید از جنان

خنده ها در گریه ها آمد کتیم / گنج در ویرانه ها جوید سلیم

ذوق در غم هاست پی گم کرده اند / آب حیوان را به ظلمت برده اند.
می روبد = پاک می کند
سلیم = بی عیب
کتیم = پنهان
خرامد = بیاید

دسته بندی‌ها: الماس هایی از مولانا,همه مطالب

برچسب‌ها :

دیدگاه خود را بنوبسید