چرا انسانهایی هستند که از لحاظ ظاهری و مادی و دنیوی کمبودی ندارند اما غمگین و مأیوسند و با تحسر و پشیمانی به گذشته خود مینگرند؟ اگر ما بودیم و این گمگشته های مادی؛ در این صورت، کسی که گمگشته های مادی را یافته و کمبود مادی ندارد، دیگر نباید حسرت داشته باشد، نباید غمگین و مأیوسو پشیمان شود.

این نشان میدهد که گمگشته دیگری هست. معلوم میشود چیز دیگری را نداشته ام. این واقعیتهای وجودی در واقع علایم و نشانه ها و بانگ جرسی هستند و نشانگر آنند که ما «یک چیز دیگر» هم میخواهیم.اگر نمی دانیم آن«چیز دیگر» چیست،نباید سبب شود که بگوییم«چیز دیگر نمی خواهیم

. زندگی جدید تنهایی را از ما گرفته است. چگونه؟ آنقدر برای ما «مشغله»به وجود آورده که دیگر تنهایی را نمیدانیم که چیست. احساس تنهایی کردن، فراغت میخواهد، اگر در زندگی برایمان فراغت حاصل نیاید هیچگاه تنهایی را احساس نمی کنیم. این است که وقتی احساس تنهایی میکنیم انبانی از غم و حسرت و… میشوید. این امور اگر بخواهند خود را با شدت به ما نشان دهند چاره ای نیست جز این که ما تنها باشیم زندگی جدید دایما ما را به بیرون از خودمان دعوت میکند واشتغال همین است که من دایما به بیرون از خودم توجه کنم. زندگی جدید برای ما وقت به درون خود وارد شدن را باقی نگذشته است و به درون خود وارد شدن یعنی تنهایی.

وقتی به درون خود وارد نمیشویم احساس غم و حسرت و پشیمانی نمیکنیم. این تنها نشستنها و خلوت گزینیها سبب میشود که انسان در خودش فرو رود و به دنبال آن، غم و حسرت و… عارض شود. وقتی اینها عارض شد انسان از خود میپرسد که با این که کمبودی ندارد، چرا این حالت بر او عارض شده است. از عارض شدن این حالت بر انسان معلوم میشود که گمشده ای دارد. این که آن گمشده چیست پاسخش هم برای متفکر قدیم مشکل بود و هم برای متفکر جدید.

مطالب پیشنهادی :  این جهان بر اساس نظم بنا شده

گمشده انسان چیست؟

اندیشمندان و انسان شناسان و عرفا و عالمان اخلاق در قدیم و جدید در باب این که آن گمشده ما چیست؟ اختلاف نظر داشته و دارند. » آن چیزی که گمشده ماست چیست؟ آن چیز«خواسته های روح» است. این که حضرت علی(ع) میفرمایند خود را ارزان میفروشید به این معناست که از خواسته های روحتان دست بر داشته اید و به خواسته های مادی و جسمانی خود میرسید.

لذا تقابلی که بین روح و ماده وجود دارد، تقابل فلسفی نیست، بلکه تقابل اخلاقی است، یعنی ماده اقتضائاتی دارد و روح هم اقتضائات دیگری و دایما در این دعوا ما به خواسته های مادی خود بها میدهیم و خواسته های روحی خود را فرو می نهیم. اما به قول آن عارف مسیحی :« نمی ارزد که جهانی از آن تو باشد اما روحت از آن تو نباشد».

نمی ارزد که به من جهانی بدهند به قیمتی که خودم را از خودم بگیرند. چه رسد به این که در بسیاری از موارد جهان را به ما نمی دهند بلکه یک چیز بسیار خفیف و خوار مایه از ماده را به ما میدهند و روح را از ما میگیرند!

☘️☘️☘️استاد ملکیان

دسته بندی‌ها:عشق و عرفان

برچسب‌ها :

دیدگاه خود را بنوبسید