گاهی تمام انرژیمان را صرف این میکنیم که فقط از چاله بیرون بیاییم و به سطح زمین برسیم.
بعد هم خوشحال میشویم که «نجات پیدا کردیم».
اما سؤال مهمتر این است:
چرا مدام داخل چاله میافتیم؟
بعد هم خوشحال میشویم که «نجات پیدا کردیم».
اما سؤال مهمتر این است:
چرا مدام داخل چاله میافتیم؟
رشد واقعی یعنی هدفمان فقط برگشتن به نقطه صفر نباشد. هدف باید بالاتر رفتن باشد؛ یاد گرفتن، بهتر شدن و ساختن نسخهای قویتر از خودمان.
اگر هر بار فقط از بحران به وضعیت عادی برگردیم، در بهترین حالت درجا زدهایم.
اگر هر بار فقط از بحران به وضعیت عادی برگردیم، در بهترین حالت درجا زدهایم.
پیشرفت از جایی شروع میشود که به جای زندگی از بحرانی به بحران دیگر، برای ساختن آینده برنامهریزی کنیم.
گاهی لازم نیست فقط از چاله بیرون بیاییم… لازم است مسیرمان را عوض کنیم تا دیگر در آن نیفتیم.
تفاوت بزرگی بین «نجات پیدا کردن» و «پیشرفت کردن» وجود دارد.
تفاوت بزرگی بین «نجات پیدا کردن» و «پیشرفت کردن» وجود دارد.
به قول مولانا:
«نیم عمرت در پریشانی رو / دنیم دیگر در پشیمانی رود
ترک این فکر و پریشانی بگو / حال و یار و کار نیکوتر بجو»
«نیم عمرت در پریشانی رو / دنیم دیگر در پشیمانی رود
ترک این فکر و پریشانی بگو / حال و یار و کار نیکوتر بجو»
چقدر از انرژی ذهنی ما صرف چیزهایی میشود که یا هنوز اتفاق نیفتادهاند، یا دیگر گذشتهاند؟
یک روز نگران آیندهایم… روز دیگر حسرت تصمیمهای دیروز را میخوریم.
یک روز نگران آیندهایم… روز دیگر حسرت تصمیمهای دیروز را میخوریم.
و در این رفتوآمد بین «اگر بشود» و «ای کاش نمیشد»، فرصت ساختن امروز را از دست میدهیم.
دنیای امروز پر از اطلاعات، اخبار، شبکههای اجتماعی و حواسپرتی است؛ اما چیزی که ما را جلو میبرد، نه نگرانی بیشتر، بلکه اقدام بهتر است.
گاهی بهترین تصمیم این است که: به جای غرق شدن در فکرها، یک قدم کوچک برداریم.
چون کیفیت زندگی، بیشتر از آنکه به اتفاقات وابسته باشد، به کیفیت توجه ما وابسته است.

