دهانه رودخانه را به شهر دل بگردان

در مثنوی مولانا حکایتی تمثیلی بسیار نغز و کاربردی وجود دارد :

روزی شهری بسیار کثیف و پر از زباله بود. مردم هر روز زحمت می‌کشیدند، جارو می‌زدند و زباله‌ها را جمع می‌کردند، اما روز بعد دوباره همه‌جا پر از آشغال و کثافت می‌شد. خسته و ناامید شدند تا اینکه عارفی حکیم به میانشان آمد و گفت:

«تا کی هر روز زباله جمع می‌کنید؟ به جای این همه تلاش بی‌نتیجه، دهانهٔ آن رودخانه بزرگ که از کنار شهر می‌گذرد را به سمت شهر بگردانید تا آب زلال و جاری، همه‌چیز را یک‌باره بشوید و پاک کند.»

عرفان مولانا، درمان ریشه‌ای است. او می‌گوید مشکل اصلی، «جدایی از منبع» است. وقتی انسان به رودخانه عشق الهی، فیض الهی و معرفت حقیقی متصل شود، بسیاری از کثافت‌های درونی (خشم، حسادت، حرص، غفلت، اضطراب وجودی) به طور طبیعی شسته می‌شوند.

مولانا در مثنوی می‌گوید:

آب بد را چیست درمان؟ باز در جیحون شدن
خوی بد را چیست درمان؟ باز در معنون شدن

یعنی آب کثیف را با جارو و شست‌وشوی جزئی پاک نمی‌کنند؛ باید دوباره به جیحون (رود بزرگ) بپیوندد. خوی بد و نفس آلوده هم همین‌طور راه درمانش بازگشت به دریای معنا و عشق است.

نتیجه گیری

به جای اینکه هر روز با زباله‌های ذهنی و احساسی‌مان بجنگیم و فقط علائم را کنترل کنیم، بهتر است راهی به سوی «رودخانه» باز کنیم. رودخانه‌ای که مولانا از آن به عشق الهی و بیداری درونی یاد می‌کند.
وقتی این جریان در زندگی‌مان جاری شود،  آرامش، دیگر کاری سخت و روزانه نخواهد بود؛ بلکه حالتی طبیعی و پایدار خواهد شد.

مشکل را از سرچشمه حل کن و با پینه دوزی نمیشود مشکل را حل کرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.